برگردان به زبان ساده
من اندر حلقه زلفش دلی دارم خراب از غم
مرا در عشق او چشمیست دائم غرق آب از غم
هوش مصنوعی: من در دایره زلف او دلی دارم که به خاطر اندوه عشقش ویران شده است. چشمی دارم که دائماً از غم او پر از اشک میشود.
خیالش را توان دیدن بخواب اما کجا بینم
چو اندر دیده می ناید مرا ایدوست خواب از غم
هوش مصنوعی: به خواب میتوانم تصویر او را ببینم، اما نمیدانم چگونه او را بینم در حالی که در چشمانم، غم وجودش را حس میکنم.
دل غمگین من دارد هوای لعل میگونت
چو میداند که نرهاند کس او را جز شراب از غم
هوش مصنوعی: دل غمگین من به آرزوی لبهای زیبایت به سر میبرد، زیرا میداند که هیچکس جز شراب نمیتواند او را از غمش نجات دهد.
جگر خوارست معشوق و جگر خونست عاشق را
ولی گر سر فرود آرد دلی دارم خراب از غم
هوش مصنوعی: معشوق مانند آتش سوزانی است که دل عاشق را میسوزاند، اما اگر عاشق بتواند سرش را فرو آورد و تسلیم شود، دلی دارد که پر از درد و غم است.
نگارین من از سنبل چو چو کان میکشد بر گل
بسان گوی میافتد دلم در اضطراب از غم
هوش مصنوعی: عزیز من، همچون سنبل، بر روی گلها میرقصد و زیباییاش دل مرا به شدت نگران و مضطرب کرده است.
صبا از چین زلف او نسیمی گر بچین آرد
درون نافه خون گردد دگر ره مشک ناب از غم
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از زلف او بی افتد، درون نافه (پارچه ای که بوی خوشی دارد) به خاطر آن عشق، خونین خواهد شد و دیگر راهی برای خارج کردن مشک ناب از غم نخواهد بود.
بحنا چون کند دلبر خضاب آندست سیمین را
کند ابن یمین چهره بخون دل خضاب از غم
هوش مصنوعی: اگر محبوب با موهای خضابی خود جفا کند، چهرهٔ ابن یمین به خاطر غم، همچون رنگینکمانی از خون دل خواهد شد.