برگردان به زبان ساده
روی چو صبح تو کرد اشک مرا چون شفق
ریخت ز جز عم گهر لعل تو بر زرورق
هوش مصنوعی: چهرهی تو مانند صبح روشنی میدهد و اشک من مانند رنگ افق میریزد. این اشکها مانند دانههای درخشان لعل، بر روی کاغذ زرین میافتند.
تا دلت آتش فکند بر دل پر درد من
شد بترشح برون جان ز تنم چون عرق
هوش مصنوعی: وقتی دل تو شعلهای بر دل پر درد من میافکند، جانم از بدنم مانند عرق خارج میشود.
گر رمقی داشتم زنده ببوی تو بود
چون تو برفتی ز پیش بس بچه ماند رمق
هوش مصنوعی: اگر اندکی جان داشتم، به خاطر بوی تو بود. وقتی تو از پیش من رفتی، دیگر رمق و توانم کم شد.
عاشق قد توأم ای تو مسیحا نفس
لیک چو مریم زراست می نتوان زد نطق
هوش مصنوعی: عاشق تو هستم ای جان؛ تو همچون مسیحایی. اما چون مریم، زبانم به بیان عشق نمیرسد.
داد صبا را مدد زلف و خط و خال تو
تا ز مثلت دهد عالم جانرا عتق
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی کمک کند تا زلف، خط و خال تو به عالم چنان جان ببخشد که انگار از قید و بند آزاد شده است.
گفتم و از مهر تو سوخت بباطل دلم
گفت که پروانه را شمع بسوزد بحق
هوش مصنوعی: من به تو گفتم و از عشق تو دلدردم را تحویل گرفتم. دلم گفت که پروانه باید در کنار شمع بسوزد و این یک حقیقت است.
گر کند آنشوخ چشم دعوی خون بر دلم
ابن یمین گوید از بهر خوشآمد صدق
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق با ناز و کرشمه به من نگاه کند و دل من را به درد و خون وامیدارد، ابن یمین میگوید که این همه برای خوشآمد تو راست و درست است.