برگردان به زبان ساده
لب و دندان تو با لعل و گهر میماند
زلف و رخسار تو با شام و سحر میماند
هوش مصنوعی: لبها و دندانهای تو مانند جواهرات (لعل و گهر) زیبا هستند، در حالی که مو و چهرهات با زیبایی صبح و شب قابل مقایسه است.
حسن رخسار قمر گر نبدی عاریتی
گفتمی پرتو رویت به قمر میماند
هوش مصنوعی: اگر زیبایی چهرهات مثل قمر نبود، باز هم میگفتم که نور چهرهات شبیه به قمر است.
جزع در بار من از آرزوی لعل لبت
روز و شب با صدفی پر ز گهر میماند
هوش مصنوعی: تحمل و صبر من در انتظار رسیدن به لعل لب تو، همچنان که صدفی همیشه پر از بزرگترین گوهرهاست، در طول روز و شب ادامه دارد.
چهره منمای به دشمن که ز زخم نظرش
بر رخ نازکت ای دوست اثر میماند
هوش مصنوعی: به دشمن نگو تا چهرهات را به او نشان ندهد، چون نگاهش میتواند زخمهایی بر چهره زیبا و نازک تو بگذارد.
چشم من در غم تو چون سپر افکند بر آب
نرگسی بین که به نیلوفر تر میماند
هوش مصنوعی: چشم من در اندوه تو مانند سپری بر روی آب افتاده است، حالا نگاه کن که نرگس چقدر شبیه نیلوفر تر و نرم به نظر میرسد.
گفته بودی که ز دست غم من جان نبری
نبرم جان ببرم هیچ دگر میماند
هوش مصنوعی: گفته بودی که از غم من جان نمیکشی، اگر جان من را بگیری، من هم هیچ چیز دیگری نمیخواهم.
هر که پا در ره عشقت چو من از صدق نهاد
نه همانا که دلش در غم سر میماند
هوش مصنوعی: هر کس که با عشق تو مانند من با صداقت قدم گذاشته باشد، باید بداند که دلش همیشه در درد و غم خواهد ماند.
شور فرهاد کجا کم شود از پاسخ تلخ
رو تُرُش کردن شیرین به شکر میماند
هوش مصنوعی: شور و شوق فرهاد هیچگاه با تلخی و ترشی شیرین تغییر نخواهد کرد، مانند اینکه وقتی شیرین به تلخی پاسخ میدهد، شکر با آن چه نسبتی دارد.
سخن ابن یمین گرچه سراسر گهر است
لیکن از گوش تو چون حلقه به در میماند
هوش مصنوعی: سخنان ابن یمین، با اینکه پر از ارزش و زیبایی است، اما برای تو همچون حلقهای به در میماند و به درونت نفوذ نمیکند.