برگردان به زبان ساده
شکر این دولت که یارد گفت ز اهل روزگار
کز کمینه بنده یاد آورد شاه کامکار
هوش مصنوعی: شکر و سپاس بابت این نعمت که کسی از میان مردم زمان به یاد بنده کممایهاش افتاد و شاه توانا را یادآوری کرد.
شهریار ملک پرور پادشاه دین پناه
آنکه دین و ملک را باشد بذاتش افتخار
هوش مصنوعی: شهریار بزرگ و نیکوکار، پادشاهی که حامی دین و مذهب است، و خود به واسطه وجودش به دین و حکومت افتخار میدهد.
و آنکه با دست گهر بارش نبینی در جهان
هیچ دستی بی زر و بی سیم جز دست چنار
هوش مصنوعی: کسی که به لطف و بزرگواریاش توجه نکنید، در دنیا هیچ دستی را نخواهید یافت که بیزینت و بیارزش باشد، جز دستان درخت چنار که خالی از ثمر است.
و آنکه در عالم نیابی با نسیم خلق او
هیچ تن بیمار الا نرگس آن هم از خمار
هوش مصنوعی: هیچکس در عالم نمیتواند مانند نرگس، که تنها از عشق و شوق خود بیمار است، بیماری را حس کند. این تنها نرگس است که غم و درد عشق را به دوش میکشد.
خسرو گیتی ستان سلطان معز الدین که اوست
از سلاطین هنر پرور جهانرا یادگار
هوش مصنوعی: خسرو، پادشاه گیتی، سلطان معزالدین، که او از پادشاهانی است که به پرورش هنر در جهان پرداخته و یادگار آنهاست.
کرد اشارت تا بغواصی فکر ابن یمین
از میان بحر خاطر گوهر آرد بر کنار
هوش مصنوعی: اشارهای کرد تا اندیشههای ابن یمین را از عمق دریاچه خاطر بیرون آورد و چون گوهری به ساحل برساند.
پس بدست موصل اخلاص گرداند روان
تا کند بر حضرت گردون جناب او نثار
هوش مصنوعی: پس بگذار تا دل پاک و خالص به طرف آسمان برود و خود را به درگاه الهی تقدیم کند.
در جنابی کز افاضل باشد ادنی آنچنانک
منشی گردونش زیبد گاه انشا پیشکار
هوش مصنوعی: در فضایی که افراد برجسته حضور دارند، منشی یا دستیار آنها باید به گونهای باشد که شایسته مقام و منزلت آنها باشد.
گر چه گستاخی بود کردن دلیری در سخن
لیکن ار یابم مددکاری ز لطف شهریار
هوش مصنوعی: اگرچه بیان کردن جرأت لازم دارد و ممکن است جسارت به حساب آید، اما اگر کمکی از طرف مهربانی شاه بیابم، بیشتر میتوانم صحبت کنم.
بر جناب فرخش پاشم ز بحر طبع خویش
امتثال حکم او را سلک در شاهوار
هوش مصنوعی: من از دریای استعداد خود بر پیکر زیبا و پرجلا او میافکنم تا فرمان او را با شکوه و عظمت انجام دهم.
بر سر گلزار مدحش در خزان عمر خویش
گوهر افشانی کنم مانند ابر نوبهار
هوش مصنوعی: در میانسالی و در حال گذر از روزهای زندگی، میخواهم عشق و ستایش خود را به او همچون باران تازه در بهار، با سخاوت و زیبایی به زیور افشاندم.
شهریارا آستان تست کهف اهل فضل
گر چه من چاکر ندارم نزد ایشان اعتبار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شهریار، درگاه تو محل ورود اهل علم و فضل است. اگرچه من خود جایگاهی در میان آنها ندارم و از طرف آنان اعتباری ندارم.
لیک نقدی میزنم از دار ضرب فکر خویش
بر محک امتحان تا چون همی آرد عیار
هوش مصنوعی: اما من با دقت فکر خود، در آزمون واقعی، واقعیت را آزمون میکنم تا ببینم نتیجهاش چگونه خواهد بود.
از طریق بندگی مدحی مرتب کرده ام
عرضه دارم خاطر عاطر بسوی بنده دار
هوش مصنوعی: من به واسطه بندگی خود، ستایشی برای تو آماده کردهام و آن را به سوی تو میفرستم.
ایجنابت قبله اقبال اهل روزگار
کرد ایزد بهر شاهی از جهانت اختیار
هوش مصنوعی: درود بر شما! این بیت به این معناست که خداوند برای پادشاهی به توجّه به شأن و مقام تو، بهترین و شایستهترین موقعیت را در دنیا انتخاب کرده است و همهی مردم زمانه به سوی تو نگاه میکنند.
آب کوثر باشد از دریای لطفت قطره ئی
و آتش دوزخ بود از تاب قهرت یک شرار
هوش مصنوعی: آب کوثر که نماد رحمت و نعمت الهی است، از دریای مهربانی تو به عنوان یک قطره به حساب میآید، در حالی که شعلههای آتش دوزخ به خاطر شدت غضب تو، تنها یک جرقه محسوب میشوند.
چون مناسب یافتم در مدح شاه آورده ام
هم ز شعر خویشتن بیتی در اینجا مستعار
هوش مصنوعی: وقتی که مناسب دیدم، یک بیت از شعر خودم را در ستایش شاه اینجا آوردهام.
گر نسیم لطف تو بر مار زهر افشان وزد
مهره گردد از طریق خاصیت دندان مار
هوش مصنوعی: اگر نسیم محبت و لطف تو به سمت ما بوزد، زهر مار نیز به لطف تو تغییر میکند و اثر خود را از دست میدهد. در واقع، با وجود محبت تو، حتی خطر و آسیب نیز میتواند به نیکی تبدیل شود.
ور سموم قهر تو بر سطح دریا بگذرد
ز آب دریا تا قیامت آتشین خیزد غبار
هوش مصنوعی: اگر خشم تو بر آبهای دریا بوزد، تا قیامت از عمق آب، آتش و غبار برمیخیزد.
ابر نیسان غرقه آب حیا باشد مدام
بس که میگردد ز بحر دست رادت شرمسار
هوش مصنوعی: ابر نیسان همیشه در آب حیا غرق است و به قدری به دست محبت تو میچرخد که شرمنده میشود.
خسروا ابن یمین در حضرت کیوان محل
بر بساط انبساطت شد ز شوخی پی سپار
هوش مصنوعی: خسروا ابن یمین در جایگاه کیوان، به زیبایی و شادی مشغول است و از دلخوشی خود به دیگران میتابد.
مجرمانرا از سلاطین چون امید عفو هست
جرم گستاخی بلطف از بنده خود در گذار
هوش مصنوعی: مجرمان با داشتن امید به عفو سلاطین، جرئت میکنند. پس ای سلاطین، لطف کنید و از خطاهای بندگان خود بگذرید.
وز کرم اکنون که از هشتاد عمرم در گذشت
عذر بپذیر ار فرومانم گه انشا زکار
هوش مصنوعی: از روی لطف و بزرگواریات، اکنون که از هشتاد سال عمرم گذشت، اگر از من کاری از دست رفت، مرا ببخش و این را به حساب بگذار که شاید نتوانم بیشتر بنویسم.
وانگهی کز بندگان خود برای تربیت
آوری یاد از عداد بندگانم می شمار
هوش مصنوعی: سپس از بندگان خود برای پرورش، توجه به تعداد بندگانم را در نظر میگیرم.
باعثم بر شاعری جز فخر اطرای تو نیست
ورنه دارد همتم از زیور اشعار عار
هوش مصنوعی: شعر و شاعری من فقط به خاطر دلجویی از توست، وگرنه انگیزهام از سرودن شعر فقط به خاطر زیباییهای خود اشعار نیست.
تا ملامت ره نیابد سوی رأی انورت
زین سپس خواهم گرفتن پیش راه اختصار
هوش مصنوعی: نمیخواهم که عیبجوییها به سمت نظر تو بیاید، از این به بعد میخواهم که در پیشزمینهها کوتاهتر و مختصرتر عمل کنم.
ختم خواهم بر دعا کرد این ثنا کز یمن اوست
چاکرت ابن یمین از در موزون با یسار
هوش مصنوعی: من دعا را با این ستایش به پایان میبرم، زیرا این مهربانی از جانب اوست. من از طرف او و به خاطر نعمتهایش، به درستی و با نیکی سخن میگویم.
تا ز تاج و دار گیرد کار ملک و دین نظام
وز پی هریک کند تعیین شخصی کردگار
هوش مصنوعی: تا هنگامی که تاج و دربار مسئولیت حکومت و دین را بر عهده دارند، خداوند برای هر یک از این امور، شخصیتی مشخص را تعیین میکند.
باد و باشد دوستان و دشمنان حضرتت
جمع اول تاجدار و قوم آخر تاج دار
هوش مصنوعی: باد و احوال دوستان و دشمنان شما در حال تغییر است؛ در ابتدا تاجداران جمع آمدهاند و در پایان نیز قوم دیگری با تاج خواهند بود.