برگردان به زبان ساده
دوش رفتم از ره فکرت بر این نیلی حصار
دیدمش فیروزه گون صرحی زمرد زرنگار
هوش مصنوعی: دیشب به دل اندیشه رفتم و در این حصار نیلی رنگ، بنایی به رنگ فیروزهای و با تصاویری مثل زر و زمرد مشاهده کردم.
منزل اول به پیشم چست پیکی باز جست
آنچنان کش بادگاه سیر بشکافد غبار
هوش مصنوعی: در مرحله اول سفر، دوستی به سوی من آمد و مانند باد، با سرعت و قدرت، غبار را از خود دور کرد.
در دوم ایوان دبیری بود کافشاندی ز کلک
گوهر شهوار بر اوراق سیم از بحر قار
هوش مصنوعی: در دومی، در ایوان، دبیر یا نویسندهای بود که با قلمش جواهرات آراسته را بر روی کاغذهای نقرهای از دریاى قَار ترسیم کرده بود.
در سیم منزل نشسته حور منظر مطربی
در میان اهل عشرت ارغنونی بر کنار
هوش مصنوعی: در خانهای زیبا و باصفا، دختری خوشچهره و شاداب نشسته است. او در کنار گروهی از شادکامیها و جشنها، بویی دلانگیز از خود ساطع میکند.
در چهارم تخت دیدم خسروی فیروز بخت
پادشاهی کامران و شهریاری کامکار
هوش مصنوعی: در چهارمین تخت مشاهده کردم که فردی خوشبخت و پیروز، پادشاهی بارور و فرمانروایی موفق را دارد.
در صف پنجم رسیدم پیش ترکی آنچنانک
ز آب دریا آتش تیغش بر آوردی شرار
هوش مصنوعی: به صف پنجم رسیدم و به ترکی نزدیک شدم، همچنان که تیغش از آب دریا شعلهور شد.
در ششم مسند چه دیدم قاضی نیک اختری
قد او شاخی که هستش بخت و دولت بیخ و بار
هوش مصنوعی: در ششمین نشسته، قاضی را دیدم که نیکو و خوش سرشت بود. قامت او همچون درختی است که نشان از خوشبختی و مقام والای او دارد.
چون بهفتم پایه بر رفتم به پیش آمد مرا
پیر دهقانی باصل از حد هندو زنگبار
هوش مصنوعی: زمانی که من به خواب رفته بودم، ناگهان کشاورزی پیر به سوی من آمد که از نظر ویژگیها و ظاهر به رنگ و بوی کشور هندوستان میمانست.
چون شدم در خانقاه هشتم آنجا یافتم
صوفیان با صفا و سالکان با وقار
هوش مصنوعی: زمانی که وارد خانقاه هشتم شدم، آنجا گروهی از صوفیان را دیدم که با آرامش و صفا نشسته بودند و سالکانی که با وقار و احترام به راه خود ادامه میدادند.
با خرد گفتم که دانی این جماعت کیستند
گفت دانم مستفید از آن مفید روزگار
هوش مصنوعی: با عقل خود گفتم که آیا میدانی این جمعیت چه کسانی هستند؟ او پاسخ داد: بله، آنها کسانی هستند که از خوبیهای زمانه بهرهمند شدهاند.
شیخ عالم قطب ملت کآسمان فضل را
محور رأی منیر او بود دائم مدار
هوش مصنوعی: عالم و پیشوای دین و ملت، مانند ستارهای در آسمان علم و فضل، همیشه راهنمای دیگران است و دانش و راستی او محور افکار روشن و درخشان دیگران به شمار میرود.
قطب دین یحیی که علمش مردگان جهل را
همچو مه کز مهر باشد نور رأیش مستعار
هوش مصنوعی: یحیی، محور دین، مانند نوری است که از خورشید میتابد و دانش او میتواند جهل و نادانی را به زندگی برگرداند. او همچون ماهی که از نور خورشید بهره میگیرد، از نور دانش خود بهرهمند است و به دیگران روشنی میبخشد.
و آنکه او باشد فذلک جمع آن اصحاب را
کز هوای حق بپردازند با دار القرار
هوش مصنوعی: کسی که او باشد، جمع افرادی است که از آرزوهای دنیوی فاصله میگیرند و به سوی سرای امن و پایدار الهی میروند.
بلبل طبعش چو در گلزار دانش دم زند
در دل روح القدس افتد ز ذوقش خار خار
هوش مصنوعی: بلبل با طبع لطیفش در باغ دانش آواز میخواند و از شعف او، روحالقدس در دلش میافتد و مانند خاری به جانش نفوذ میکند.
تیغ بران زبانش چون گهر پیدا کند
ناطقه فریاد بر دارد که یا رب زینهار
هوش مصنوعی: زبان او مانند تیغی برنده است که حقیقت را نمایان میسازد و وقتی به بیان میآید، به شدت فریاد میزند و از خداوند طلب یاری میکند.
تیغ گوهر بارش ار بر سطح دریا خط کشد
در صدف گردد ز خجلت آب در شاهوار
هوش مصنوعی: اگر تیغ با ارزش بر روی سطح دریا خطی بکشد، به خاطر شرم و خجالت، آب در صدف تبدیل میشود.
آسمان چون کرد قدرش را تصور در ازل
تا ابد باشد ز بس حیرت که دارد در دوار
هوش مصنوعی: آسمان از زمانهای دور تا ابد، به دلیل حیرت و شگفتی زیادی که از گردشهایش دارد، به عظمت و اهمیت خود پی برده است.
ز آه سرد اندر دل خصمش بامید بهی
قطره های خون افسرد است دایم چون انار
هوش مصنوعی: از دلتنگی و اندوهی که در دل دشمنش وجود دارد، به امید بهبودی، قطرات خونی همیشه مانند دانههای انار در حال ریختن است.
ز آنکه میباید مساس پای گردونسای او
میرسد بر آسمان خاک زمین را افتخار
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه شخصی که باید به او احترام گذاشته شود، به مقام و مرتبهای میرسد که پایش بر آسمان و خاک زمین را در بر میگیرد و به او افتخار میشود.
از سم یکران او نعلی فتادش آسمان
زو کند بهر شرف چون از مه نو گوشوار
هوش مصنوعی: از سم اسب او، یک نعل افتاد که آسمان را به خاطر بزرگیاش میسازد، همچنان که گوشوارهای از ماه نو به خاطر زیباییاش.
گر نسیم لطف او بر عرصه بستان وزد
با کف خالی نخیزد از چمن دیگر چنار
هوش مصنوعی: اگر نسیم محبت او در باغ blow کند، درخت چنار دیگری از چمن نخواهد رویید.
از مسام ابرهم ناید بجز آب حیا
بسکه میگردد ز بحر دست رادش شرمسار
هوش مصنوعی: از دل ابرها جز آب حیا نمیریزد، زیرا دست رادش از دریا شرمنده میشود.
اقتباس ماه اگر باشد ز مهر رأی او
تا قیامت گردد ایمن از محاق و از شرار
هوش مصنوعی: اگر نور ماه از روشنایی خورشید الهام گرفته شود، تا روز قیامت در امان خواهد بود از تیرگی و آتش.
چون نهد بر پایه منبر ز بهر وعظ پای
آنکه چون کروبیان دارد بعصمت اشتهار
هوش مصنوعی: زمانی که کسی پا بر روی منبر میگذارد تا به موعظه بپردازد، او همچون فرشتگان معصوم است که در قداست و پاکی مشهور شدهاند.
باز ماند صوفیان خانقاه قدس را
گوش بهر استماع و چشم بهر انتظار
هوش مصنوعی: صوفیان در خانقاه مقدس منتظرند، گوشهایشان برای شنیدن و چشمهایشان برای دیدن آماده است.
ربع مسکون فی المثل گر مجلس وعظش بود
چون اجیبوا داعی الله دردمند اندر دیار
هوش مصنوعی: اگر در جایی که برکات الهی جاری است، مجالس نصیحت و وعظ برپا شود، آنجا مانند یک سرزمین آباد خواهد بود که نیازمندان به دعوت خدا پاسخ میدهند و به درستی در میانه این دیار زندگی میکنند.
طول و عرضش با همه وسعت ز انبوهی خلق
آنچنان گردد که در وی باد را نبود گذار
هوش مصنوعی: به خاطر جمعیت زیاد و انبوهی مردم، آنجا به قدری شلوغ و پرازدحام است که حتی باد هم نمیتواند به راحتی حرکت کند.
مجلسی را کو بر افرازد ز بهر صالحان
رحمت یزدان بود بر اهل آن مجلس نثار
هوش مصنوعی: مجلس و تجمعی که به احترام و در نظرسنجی از افراد صالح و خوب برگزار میشود، مورد رحمت و لطف خداوند نسبت به حاضران آن مجلس قرار میگیرد.
نور پاکست از صفای دل ز بهر آن بود
راز پنهان فلک در پیش رأیش آشکار
هوش مصنوعی: نور خالص و درخشان از پاکی و صفای دل انسان نشأت میگیرد. دلیل این موضوع آن است که رازهای نهانی آسمان، در برابر راه واقعی و فکر روشن او نمایان میشود.
خاک پایش نه فلک را بر سر افسر از چه شد
ز آنکه بگشادست هفت اعضا به بند پنج و چار
هوش مصنوعی: خاک پای او به اندازهای باارزش است که آسمان را بر سر افسر مینشانَد. این ارزش به خاطر این است که او هفت عضو خود را به بند پنچ و چهار درآورده است.
نفس نامی گر ز بیداریش یابد آگهی
پرورد از بهر دفع خواب کودک کوکنار
هوش مصنوعی: اگر نفس به بیداری خود آگاه شود، به مانند پرورشی است که برای دفع خواب کودک خود تلاش میکند.
خرقه نیلی که یابد فخر میمون کتف او
آیدش از حله های سبز اهل خلد عار
هوش مصنوعی: خرقهی آبی رنگی که میمون به تن میکند، نشانهای از افتخار اوست؛ اما این نشانه از لباسهای سبز بهشتیان که در بهشت میپوشند، کمتر ارزنده به نظر میرسد.
حاسدانش را هوس باشد که همچون او شوند
لیک مشکل مهره گردد قطره های زهر مار
هوش مصنوعی: حسودان آرزو دارند که مانند او شوند، اما در واقع این کار دشوار است و مانند این میشود که قطرههای زهر مار تبدیل به مهره بشوند.
ایکه اندر کارگاه کن فکان گشتست راست
برد اخلاص ترا از زهد و تقوی پود و تار
هوش مصنوعی: آنگاه که در کارگاه هستی، تنها کار درست و خالص را انجام بده. از زهد و تقوی فقط ظاهر آن را بر خود نپوشان، بلکه درونت را با صداقت و اخلاص پر کن.
در جنابت نفثه المصدور خواهم عرضه داشت
از ره چاکر نوازی گوش سوی بنده دار
هوش مصنوعی: من با دل و جان از محبت و نیکیهای تو سخن خواهم گفت و دلمان را به سخنان تو میزنیم، به امید اینکه مورد توجه و لطف تو قرار بگیریم.
آسمان زان سان که با اهل هنر آئین اوست
دیده و دانسته ئی با من دگرگون کرد کار
هوش مصنوعی: آسمان به گونهای که با هنرمندان رفتار میکند، چشم و علم من را تغییر داده است و حالا در وضعیتی متفاوت قرار دارم.
چون همیدیدم ازین بس بر محک امتحانش
نقد اصحاب سخن خواهد نمودن کم عیار
هوش مصنوعی: وقتی که این موضوع را مشاهده کردم، متوجه شدم که بر اساس محک آزمایش، گروهی از اهل سخن به نقد آن خواهند پرداخت و کمتر از ارزش واقعی آن را خواهند سنجید.
جز توجه سوی دار الامن یعنی حضرتت
می ندیدم هیچ راهی از یمین و از یسار
هوش مصنوعی: فقط توجه به آرامشگاه و مکان امن تو را داشتم و هیچ راه دیگری از سمت راست یا چپ نمیدیدم.
از حوادث میگریزم در پناهت بهر آنک
عقل را دستور بینم در حدیث الفرار
هوش مصنوعی: از وقایع و مشکلات فرار میکنم و به دامان تو پناه میبرم، زیرا در این لحظه عقل و درک خود را در گفتار فرار مییابم.
عروه وثقی که ذیل کسوت طاعات تست
و اعتصام عاصیان و مذنبان روز شمار
هوش مصنوعی: عروه وثقی به معنای پیوستگی و استواری است که در زیرپوشش عبادتها و طاعات تو قرار دارد و تکیهگاه گناهکاران و خطاکاران به شمار میآید، روزها را بر سر شماری میکند.
چون بچنگ آورده ام از دست مگذارم دگر
تا بخواهی عذر عصیانم بنزد کردگار
هوش مصنوعی: زمانی که چیزی را به دست آوردهام، دیگر آن را رها نخواهم کرد. هر وقت بخواهی میتوانی به درگاه خداوند ناراحتی من را به دلیل سرپیچیام بگویی.
از تو استمداد همت میکنم از غیر نی
ز آنکه لطف گل نجوید هوشیار از نوک خار
هوش مصنوعی: از تو کمک و یاری میطلبم، نه از دیگران، چون تنها گلی که با دقت و هوشیاری به زیبایی خود میرسد، از خشونت و تلخی خارها بینیاز است.
مفلسم از نقد طاعت یکنظر کن سوی من
تا بیمن همتت ابن یمین یابد یسار
هوش مصنوعی: من به واسطه تنگدستی و ناتوانیام در انجام کارهای خوب، از تو خواهش میکنم که نگاهی به من بیندازی. شاید با کمک تو، این بنده ضعیف بتواند به نعمت و خوشبختی برسد.
تا بود ابر بهار و تا وزد باد خزان
درفشان بر مرغزار و زرفشان بر شاخسار
هوش مصنوعی: تا وقتی که ابرهای بهاری وجود دارند و بادهای خزان در حال وزیدن هستند، طبیعت در زیبایی و شکوه خود به تماشای گیاهان و درختان ادامه خواهد داد.
باد چون باد خزان زر پاش دست دوستت
باد چشم دشمنت در بار چون ابر بهار
هوش مصنوعی: باد پاییزی چون گنجی از طلا، برکت و دوستی را برای تو به ارمغان میآورد و چشمان دشمن تو مثل ابرهای بهاری، همیشه در حال رصد و آماده حملهاند.