برگردان به زبان ساده
زهی به سلسله زلف مشگبار مجعد
دل شکسته چون من هزار کرده مقید
هوش مصنوعی: ای کاش آن زلفهای مشکی و مجعد که زینتبخش سلسلههاست، دل شکستهای مانند من را هزاران بار متصل و مقید کند.
ربوده گوی لطافت به صولجان سر زلف
ز دلبران سهی قد و شاهدان سمن خد
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به زیبایی و لطافت غالب بر دلبران دارد. گوی لطافت به معنای نمادی از زیبایی و ظرافت است که از زلفهای دلبران و قامتهای بلند و زیبا نشأت میگیرد. در واقع، زیبایی این افراد آنقدر جذاب و فریبنده است که به نوعی افراد را تحت تاثیر قرار میدهد.
گشاده هندوی زلفت به تاب دست تطاول
کشیده غمزه ترکت ز جفن تیغ مهند
هوش مصنوعی: موهای زیبای تو مانند گلی است که به راحتی در دست میکشد و شکوهی خاص دارد. نگاه مرموز و جذاب تو، همچون تیری است که از چشمانت نشأت میگیرد و قلبها را میشکافد.
صبا ز روی تو شبگیر نسخهای به چمن برد
عروس گل به تماشا برون دوید ز مسند
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی از چهرهات پیغامی به دل من آورد و عروس گل، با شوق و زیبایی از جای خود بیرون دوید تا تماشایت کند.
ببرده رونق نرگس بدان دو غمزه جادو
شکسته قیمت سنبل بدان دو زلف مجعد
هوش مصنوعی: رونق و زیبایی نرگس در اثر دو غمزه دلربا از بین رفته و ارزش سنبل به خاطر دو زلف مجعد کاهش یافته است.
شگفت نیست که در پیش سرو سرکش قدت
فرو شود به گل از رشک پای سرو سهی قد
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد که در برابر قامت بلند و زیبای تو، گلها از حسادت به پایین بیفتند و زانوان خود را خم کنند.
جواب تلخ ز شیرین لبت شنیدم و گفتم
ز شور بختی من شد شرنگ نار طبرزد
هوش مصنوعی: من از زبان تو جواب تلخی شنیدم، و به خاطر بدشانسیام، احساس کردم مانند سمی است که از آتش به وجود آمده است.
به غیر از آتش عشق تو کیمیا که نشان داد
که اشک دیده عاشق چو عسجدست و چو بسد
هوش مصنوعی: جز آتش عشق تو، چیزی دیگر ارزشمند نیست. اشکهای یک عاشق، همانند طلا و گنج باارزش است.
غلام آنه لب لعلم که چون به خنده درآید
چو کلک صاحب اعظم نشاند در منضد
هوش مصنوعی: خدمتگزار آن علمم که وقتی لبخند میزند، مانند قلمی میشود که بزرگی بر میزی قرار داده باشد.
خدیو عالم رادی که کان لعل فشان را
زغیرت کف او در دل است خون معقد
هوش مصنوعی: خدای بزرگ و عالم، که برای زیباییاش حادثهها و تغییرات زیادی میافتد، در دل خود حس حسادت را چون سینهای پر از خون احساس میکند.
محیط مرکز رفعت سپهر جاه و جلالت
علاء دولت و ملت محمد بن محمد
هوش مصنوعی: این بیت به فضایل و مقام والای محمد بن محمد اشاره میکند که در مرکز توجه و عظمت قرار دارد. او نمایانگر جلال و شکوهی است که به دولت و ملت تعلق دارد.
وزیر شاه نشان آنکه دولت ابدی را
جناب او بود از کاینات مرجع و مقصد
هوش مصنوعی: وزیر شاه نشانهای از این است که او منبع و مقصد دولت جاودانی است و از این جهان به عنوان واسطهای در این زمینه عمل میکند.
ببوی جود وی آیند سایلان به جنابش
بلی که مشک به خود ره نماید از دمدش ند
هوش مصنوعی: بوی سخاوت او باعث میشود که درخواستکنندگان به سوی او بیایند، زیرا عطر خوش مشک به خودش راه نشان میدهد و از عطرش پیداست.
خرد فتاد بحیرت ز کارنامه وردش
که روی ملک بآب سیاه کرده مورّد
هوش مصنوعی: خرد در نتیجهی کار نامهی او در حیرت مانده است، زیرا زیبایی و شکوه ملک را به رنگ آب سیاه تغییر داده است.
اگر به عقد ثریا کند نگاه به غیرت
شود ز غیرت او چون بنات نعش مبدد
هوش مصنوعی: اگر کسی به ستاره ثریا بنگرد، غیور میشود و غیرت او مانند ستارههای دنبالهدار متلاشی میشود.
نسیم لطفش اگر بگذرد بر آتش دوزخ
شوند دوزخیان در ریاض خلد مخلد
هوش مصنوعی: اگر نسیم رحمت و لطف خداوند بر دوزخیان بوزد، آنها از عذاب دوزخ رهایی یافته و به نعمتهای بهشتی خواهند رسید.
زهی رفیع جنابی که زیبد ار به تفاخر
ز خاک پای تو سازند تاج تارک فرقد
هوش مصنوعی: چه خوب است مقام والای تو که اگر برای فخر و بزرگی هم که شده، از خاک پای تو تاجی بر سر بگذارند.
برات رزق خلایق از آن همیشه روانست
که میشود به علامات همت تو مؤکد
هوش مصنوعی: رزق و روزی مردم همیشه در جریان است و این استمرار به نشانههای تلاش و اراده تو بستگی دارد.
به عهد عدل تو فتنه چنان به خواب فروشد
که برنخیزد از این پس به هیچوقت ز مرقد
هوش مصنوعی: در دوران عدالت تو، مشکلات و فتنهها چنان آرامش پیدا میکنند که دیگر هرگز از خواب برنخواهند خاست و به زندگی عادیشان باز نخواهند گشت.
اگر شود چو الف قامت حسود تو ممدود
ز تیغ قهر تو باشد کشیده بر سر او مد
هوش مصنوعی: اگر قامت حسود تو به مانند الف باشد، این بدان معناست که تیغ قهر تو بر سر او کشیده خواهد شد.
ز خوف تیغ تو نگذشته هیچ حرف ندانم
که در مطاوی آن مدغم است ملک مؤبد
هوش مصنوعی: از ترس تیغ تو هیچ کلمهای نمیتوانم بگویم، زیرا هر آنچه در دل آن نهفته است، سرنوشت ابدی را در بر دارد.
حسود سر سبک ار سرکشد ز حکم روانت
نهند بر سرش اره بسان حرف مشدد
هوش مصنوعی: حسود اگر بخواهد به تو آسیب برساند و به خودش حسادت کند، باید بداند که عواقب کارش به خودش خواهد برگشت، مانند یک حرف تکراری که بر سرش افتاده است.
عجب مدار که از روی تست کوری خصمت
که هست کوری افعی به خاصیت ز زمرّد
هوش مصنوعی: نباید تعجب کنی که به خاطر زیبایی تو، دشمن تو هم به حالت کوری در آمده است، چرا که این حالت همچون خاصیت زهر افعی است که از زیبایی زمرد ناشی میشود.
هزار یک نشود گفته از صفات تو هرگز
اگر به وصف تو مشحون کنم هزار مجلد
هوش مصنوعی: هرگز نتوانم تمامی ویژگیهای تو را به زبان بیاورم، حتی اگر هزار کتاب دربارهات بنویسم.
اگرچه قافیه دالست یک دو جای درین شعر
غرض ز شعر تو دانی نه قافیه است مجرد
هوش مصنوعی: اگرچه قافیه این شعر "دال" است، ولی در چند جا هدف از این شعر بیش از قافیه است و قافیه تنها یک جنبه از آن به شمار میآید.
ز فر مدح تو آرم به دست دولت باقی
که بود دولت حسان ز یمن دولت احمد
هوش مصنوعی: از زیبایی ستایش تو، دستی دراز کنم به سوی دولتی که پایدار بماند، زیرا خوشبختی حسان (شاعر) از برکت خیر و سعادت احمد (پیامبر) بوده است.
ولی چو پیشتر از من مهندسان فصاحت
بنای شعر برین شیوه کردهاند مشید
هوش مصنوعی: اما چون پیش از من شاعران ماهری هنر بیان شعر را به این سبک ساختهاند، نباید مغرور شویم.
روا بود که بزرگان فضل خورده نگیرند
چو اقتداست که کردم نه مذهبی است مجدد
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که بزرگانی که دانشی را کسب کردهاند، نباید به خاطر اقتدا کردن به دیگران، از علم و فضیلت خود دست بکشند. این عمل از نظر شاعر، نوعی تقلید و پیروی بدون توجه به اصول و اعتقادات فردی است و نباید به آن دامن زده شود.
دعای جاه تو گفتن مهمتر ابن یمین را
ز عذر قافیه گفتن بدین طریق ممهد
هوش مصنوعی: دعای جاه و آبرو دادن به تو برای ابن یمین از بهانه آوردن برای قافیهسازی مهمتر است، و این به نوعی مقدمهچینی کرده است.
همیشه تا رخ خورشید همچو صورت بلقیس
جهانفروز بود بر فراز صرح ممرد
هوش مصنوعی: همیشه نور خورشید مانند زیبایی بلقیس، درخشان و سرشار از زندگی بر بالای قصر عظیم و محکم میتابد.
نظام کار تو ای آصف زمانه چنان باد
کزو روان سلیمان برد خجالت بی حد
هوش مصنوعی: ای آصف، همانا کار تو به گونهای است که مانند بادی که سلیمان را از آن آگاه کرد، همه چیز را تحت تأثیر خود قرار میدهد و هیچ گونه شرم و خجالتی در آن نیست.