برگردان به زبان ساده
بر آمدم صبحدم باد بهاری
جهان خوشبوی گشت از مشک تاری
هوش مصنوعی: صبح روزی با وزیدن نسیم بهاری، بوی خوشی در سراسر جهان پخش شد و همه جا را عطرآگین کرد.
چه باد خوش نفس بود اینکه بشکست
بیکدم قیمت مشک تتاری
هوش مصنوعی: این باد خوشی که در یک دم میوزد، مانند بویی است که از مشک تاتاری آمده و به شدت ارزشمند و گرانبهاست.
مگر هر صبحدم بر رهگذارت
همیسوزد کسی عود قماری
هوش مصنوعی: آیا هر صبحگاه بر سر راه تو، کسی نیست که عود سوختهای برافروزد؟
کنون در باغ نقاش طبیعت
بهر نقشی کند صد خرده کاری
هوش مصنوعی: اکنون در باغ زیبای طبیعت، نقاشی مشغول است و برای ایجاد هر تصویر زیبا، صد کار ریز و دقیق انجام میدهد.
بسازد جام لعل عنبر آلود
ز شکل لاله های نوبهاری
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و رنگ لالههای نوبر، جامی سرخ و عطرآگین معطر از عنبر میسازند.
کند بر صحن گلزار از زمرد
برای نو عروس گل عماری
هوش مصنوعی: در باغ گل، برای عروس گل، از سنگ زمرد زیبا و نفیس، دکوری میسازند.
نثار مقدم میمون گل را
بدامن در کشد ابر بهاری
هوش مصنوعی: ابرهای بهاری، باران خود را بر گلهای زیبا نثار میکنند و این باران باعث میشود که گلها در آغوش زمین شکوفا شوند.
شبی سوسن نهان بانی همیگفت
که خود را تا بکی در بند داری
هوش مصنوعی: شبی، گل سوسن به طور پنهانی میگفت که چرا خود را تا این اندازه محدود کردهای؟
تو هم گر بندگی خواجه جوئی
چو من نامی بآزادی برآری
هوش مصنوعی: اگر تو هم بخواهی مانند من بندگی و خدمت به خداوند را بپذیری، میتوانی به آزادی و نام نیک دست یابی.
محیط مرکز رفعت که چون قطب
برو ختم است کار بردباری
هوش مصنوعی: محیطی که در آن علو و بزرگی وجود دارد، همچون قطبی است که کار صبر و تحمل در آن به نهایت میرسد.
علاء ملک و دین کز رشک خلقش
سیه گشتست کار مشکداری
هوش مصنوعی: علاء، کسی که در ملک و دین عالی مقام است، به خاطر حسادت مردم، دچار مشکلاتی شده است.
خداوندا ز من یک قصه بشنو
که تا بر گویمت از لطف باری
هوش مصنوعی: ای خدا، به من گوش بسپار و داستانی از من بشنو تا از نعمتها و بزرگواریات برایت بگویم.
گذشتم صبحدم بر مرغزاری
ز نزهت جایگاه میگساری
هوش مصنوعی: صبح زود از کنار مرتع زیبایی عبور کردم که محل خوش گذرانی و نوشیدنیهای لذیذ بود.
نوای این غزال آمد بگوشم
ز صوت مطربان مرغزاری
هوش مصنوعی: صدای این غزال به گوشم میرسد، صدایی شبیه به آواز نوازندگان در دشت و مرغزار.
بیا تا ز اعتدال نوبهاری
چمن را جنه الماوی شماری
هوش مصنوعی: بیا تا از زیباییهای بهار و لطافت چمن لذت ببریم و آن را به باغ بهشت تشبیه کنیم.
درین موسم هوای باغ گیرد
بنوک خامه گر مرغی نگاری
هوش مصنوعی: در این فصل، وقتی که باغ پر از شگفتی و زیبایی است، اگر پرندهای رنگی بیاید، میتواند با نوک خود بر روی درختان و گلها نقاشی کند.
کنون گر میتوانی مست گشتن
چرا چون چشم خوبان در خماری
هوش مصنوعی: اکنون اگر میتوانی، چرا مانند چشمان زیبا در حالت خماری نمینوشی و مست نمیشوی؟
خوشا آنکس که چون نرگس زمستی
فتد در پای سرو جویباری
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که مانند گل نرگس، در زمان زمستان، در کنار درخت سرو و کنار آب جویبار قرار گیرد.
زمن یک بیت تضمین کرده بشنو
چو گل بشکفت خیز از هوشیاری
هوش مصنوعی: از من یک بیت را تضمین کردهاند که بشنوی، مانند گلی که شکفته میشود، برخواستن از حالت آگاهی را تجربه کن.
تمتع من شمیم عبر ار نجد
فما بعد العشیه من عراری
هوش مصنوعی: از عطر خوشابِ عطرآگین ناحیه نجد لذت ببر، زیرا پس از غروب، خبری از علفهای تازه و سبز نیست.
بنوش آن می که از بویش بنفشه
بیندازد لباس سوگواری
هوش مصنوعی: بیا آن شرابی بنوش که عطر آن به قدری خوشبوست که باعث شود بنفشهها لباس عزای خود را کنار بگذارند.
و گر سوسن خورد گردد زبانش
بمدح خسرو آفاق جاری
هوش مصنوعی: اگر سوسن در دهان کسی باشد، زبانش به مدح و ستایش خسرو آسمانها جاری میشود.
وزیر مشرق و مغرب کزو یافت
بنای ملک و ملت استواری
هوش مصنوعی: وزیر که در شرق و غرب کشور است، کسی است که پایههای دولت و ملت را محکم کرده است.
علاء دولت و ملت که حکمش
برد از طبع زیبق بیقراری
هوش مصنوعی: مردم و حکومت در کمال شکوه و قدرت هستند و حکم آنها بر اثر زیبایی و جذابیتی است که در وجودشان نهفته است.
مه نو نعل اسبش گشت وزین پس
کند در گوش گردون گوشواری
هوش مصنوعی: ماه به عنوان نعل اسب شب درآمد و از آن پس گوشوارهای در گوش آسمان آویزان شد.
بسعی بازوی او خنجر بید
کند در روز هیجا ذوالفقاری
هوش مصنوعی: با قدرت بازوی او، خنجر بینظیری در روز جنگ همچون ذوالفقار میشود.
زهی گردون جنابی کز جلالت
وزیران جهان را شهریاری
هوش مصنوعی: بسیار خوشا به حال آسمان بزرگی که به خاطر عظمتش، وزیران جهان را به فرمانروایی مینشاند.
عطارد گفت با کلک تو روزی
که تا کی عمر در دریا گذاری
هوش مصنوعی: عطارد به تو گفت: روزی که عمرت را در دریا صرف میکنی، باید بدانستی که این زمان تا چه مدت ادامه خواهد داشت.
نمیدانی که دست خواجه دریاست
تو از دریا چنین زار و نزاری
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که قدرت و توان آن شخص مثل دریاست، در حالی که تو از او در حال نالیدن و زاری هستی.
چو بشنید اینسخن کلک تو گفتش
و قاک الله که نیکو خواه یاری
هوش مصنوعی: وقتی او این سخن را شنید، قلم تو به او گفت که خدایا، یاری خوب و نیکو خواه است.
ولی گر جای من دریا نباشد
نیارم کرد این گوهر نثاری
هوش مصنوعی: اگر دریا در جای من نباشد، هیچ گاه این گوهر را نخواهم داد.
زهی ابن یمین کز یمن مدحش
ز سلک در چو دریا با یساری
هوش مصنوعی: بسیار خوب است که این شاعر از یمن و شخصیتش ستایش کرده است، مانند دریایی وسیع که به خیر و خوبی میافزاید.
خداوندا مخلد باد عمرت
که تا همواره اندر کامکاری
هوش مصنوعی: خداوند عمرت را طولانی کند تا همیشه در خوشی و کامیابی باشی.
ز ما دح گوهر موزون ستانی
پس آنگه زر ناموزون سپاری
هوش مصنوعی: از ما سنگی باارزش و موزون میگیری، سپس چیزی ناپایدار و بیارزش را به ما میدهی.