برگردان به زبان ساده
دلم به چشم تو آمد به دودمان سیاه
حذر نکرد همانا ز خان و مان سیاه
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نگاه تو از هر چیز بد دور شد و به هیچکدام از آسیبها و مشکلات توجه نکرد، چرا که به خوبی میدانم از خانه و خانوادهای که در آن زندگی میکنم، هیچ چیز ناپسند و زشت نیست.
ز قید زلف تو پرهیز می کند دل من
چنانکه مار گزیده ز ریسمان سیاه
هوش مصنوعی: دل من از زلف تو دوری میکند، مثل کسی که مار گزیده است و از طناب سیاه میگریزد.
زبان برید قلم راز من هویدا کرد
سرش بریده که در من کشد زبان سیاه
هوش مصنوعی: زبانم را بریدهاند، اما قلم رازهای درونم را فاش کرده است. سرم بریده شده، اما او بهراحتی میتواند زبان سیاه خود را درون من بکشد.
فغان که صومعه گیران دورنگ و زّراقند
به درعه های سفید و به طیلسان سیاه
هوش مصنوعی: آه که افرادی که درصومعهها زندگی میکنند، چهرههای دوگانه و ظاهری رنگارنگ دارند. آنها در لباسهای سفید و سیاه به فعالیت مشغولند.
شبی دراز به باید که من بپردازم
شکایت سر زلف تو با شبان سیاه
هوش مصنوعی: یک شب طولانی لازم است تا من بتوانم از مشکلات و دردهای ناشی از موهای تو به شبان سیاه بگویم و شکایت کنم.
چو خط سبز تو بگرفت طرف چشمه نوش
خضر به آب حیات امد از مکان سیاه
هوش مصنوعی: وقتی که رنگ سبز تو به چشمه نوش رسید، خضر از آب حیات به مکانی تاریک آمد.
نشان خال تو بر دل نگاشت ابن حسام
که هرگزش مرواد از دل آن نشان سیاه
هوش مصنوعی: ابن حسام، عشق و محبتش را به تو به قدری عمیق و در دل نگه داشته که هیچگاه نمیتواند از آن نشان دلنشین و سیاه پاک کند.