برگردان به زبان ساده
شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاه
کمند زلف تو دامست و بخت من گمراه
هوش مصنوعی: شب فرا رسیده و تصویر تو در ذهنم نقش بسته است. زلفهای تو همچون طناب است که من را به دام میاندازد و سرنوشت من گمراه و ناآگاه است.
میان این همه ظلمت خیال سودایی
چگونه راه برد لا اله الا الله
هوش مصنوعی: در دل این همه تاریکی و افکار پریشان، چگونه میتوان به یاد خدا و ایمان به یکتایی او ادامه داد؟
دلم به زلف تو بسته است امید لیک چه سود
که آن امید دراز است و عمر من کوتاه
هوش مصنوعی: دل من به زیباییها و زلفهای تو وابسته است و به آن امید دارم، اما چه فایده که آن امید خیلی دور و دراز است و عمر من کوتاه است.
ز حسرت دهنت غنچه را جگر خون است
ز رشک زلف تو دارد بنفشه زلف دو تاه
هوش مصنوعی: از حسرت لبهای تو، غنچهها دلشکستهاند و از روی حسادت به موهای تو، بنفشهها دو رنگ شدهاند.
بر آستان تو امشب ز آب دیده من
برست لاله رنگین و بردمید گیاه
هوش مصنوعی: امشب در مکان تو، از اشکهای من گلهای سرخ شکفته شد و گیاهان از سر گیاهی که بر سر دارم، برگرفتند.
حدیث شوق تو پنهان نمیتوانم کرد
که هست بر رخ زردم سرشک سرخ گواه
هوش مصنوعی: نمیتوانم عشق و longing تو را مخفی نگهدارم، زیرا اشکهای من که به رنگ سرخ هستند، گواهی بر این احساسات عمیق من است.
ز آفتاب عذارت بسوخت ابن حسام
کنون به سایه سرو قد تو برد پناه
هوش مصنوعی: ابن حسام در این مصرع از تابش شدید آفتاب بیرحمی و رنجی که تجربه کرده، صحبت میکند و اکنون به سایه درختی بلند و دلانگیز پناه برده است. به نوعی، این احساس را منتقل میکند که در سایه این درخت، آرامش و آسایش بیشتری پیدا کرده است.