برگردان به زبان ساده
ای به جبین و هر دو رخ زهره یکی و ماه دو
بر دلم از قد و خدت خانه یکی و ماه دو
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا با جبینی درخشان و دو رخ چون زهره و ماه، تو با قامت و خط زیبایت، منزلگاهی دل انگیز برای من هستی.
ریخت دو چشمت از دلم خون عذار عذر خواست
ای همه عذر تو نکو عذر یکی گناه دو
هوش مصنوعی: نگاه زیبای تو قلب مرا به درد آورده است و حالا خواستهام از تو عذرخواهی کنم. اما بگذار بگویم که هر چه عذر و بهانهای برای این درد و زیان پیش بیاوری، در دل من هرگز نمیتواند از گناه آن کم کند.
جان ز لبت دو بوسه خواست گفت بساز بر یکی
ای دهنت زما به تنگ خواه یکی و خواه دو
هوش مصنوعی: دل من از لبهای تو دو بوسه طلب کرد و تو گفتی یکی را بپذیر. حالا بر من به درخواستی زبانی کن، که آیا یکی را میخواهی یا دو تا را؟
ملک دلم خراب کرد سوز درون و آب چشم
چون نشود خراب ملک ، ملک یکی و شاه دو
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نعمتهای عشق و محبت آتش میزند و اشک بریزم. اما اگر سرزمین دل بر باد برود، فقط یک پادشاه و دو سلطنت وجود ندارد.
گه به پنای آن دو زلف گاه بسایه قدت
ابن حسام را نگر سایه یکی پناه دو
هوش مصنوعی: گاهی به پناه آن دو زلف میروم، و گاهی به سایهی قامت تو، ای ابن حسام! پس سایهای که میبینی، پناهی است برای من.