برگردان به زبان ساده
گفتم از سلسله ی موی تو پرهیز کنم
چون کنم بسته ی آن حلقه ی مشکین رسنم
هوش مصنوعی: به او گفتم که از موهای تو خودداری کنم، اما چطور میتوانم وقتی که من به یک دور این گیسوی مشکی به شدت وابستهام؟
آتش چهر تو افروخته شد من چو سپند
جای آن هست اگر دیده بر آتش فکنم
هوش مصنوعی: چهرهات مانند آتش میسوزد و من مثل گیاهی هستم که در آن آتش وجود دارد. اگر نگاه مرا به آن آتش بیندازم، احساساتی در من برانگیخته میشود.
جرعه ای یافتم از جام تو در روز ازل
من از آن دور سراسیمه و بی خویشتنم
هوش مصنوعی: در روز آغازین، جرعهای از جام تو نوشیدم و از آن لحظه، در حالی که گیج و بیقرار بودم، از خودم دور شدم.
زاهد از سیل سرشکم به سلامت مگذر
تا در این ورطه ی خوناب نیفتی که منم
هوش مصنوعی: ای ریاکار، از سیل اشک من با خیالی آسوده نگذری، چرا که ممکن است به ورطهای خطرناک و دردناک همچون من دچار شوی.
ز آتش شوق تو هر جا برم نام لبت
نفس دود برآید به دماغ از دهنم
هوش مصنوعی: از شدت اشتیاق تو، هر جایی که بروم، نام لبانت در ذهنم میچرخد و بوی دود از دهانم به مشام میرسد.
من که با داغ تو میرم چو سر از کنج لحد
بر کنم زآتش دل سوخته یابی کفنم
هوش مصنوعی: من با درد و سوختگی عمیقی که از عشق تو دارم، وقتی از دنیای فانی میروم، به گونهای از خاک قبر بیرون میآیم که هنوز شعلههای آتش دل سوختهام را با خود دارم.
روز اول که مرا لطف تو با چندان عیب
بپذیرفت همانم به همان رد مکنم
هوش مصنوعی: در روز اولی که تو با مهربانیات من را با وجود تمامی عیبهایم پذیرفتی، هم اکنون همانطور که هستم، مرا همانگونه رد نکن.
دلم از غربت دیرین بگرفت ابن حسام
در سر افتاد ز سر باز هوای وطنم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری و غم غربت گرفته است. در ذهنم تنها خاطرههای وطن و اشتیاق به آنجا میچرخد.
طایر گلشن قدسم به نشیمنگه خاک
عاقبت زین قفس خاکی تن بر شکنم
هوش مصنوعی: پرندهی باغی که به آن تعلق دارم، سرانجام از این قفس خاکی جسمم جدا خواهم شد و به سرزمین واقعیام باز میگردم.