برگردان به زبان ساده
نگاری دلبری دارم چو زلف خود ز من سرکش
به جان قربان شدم او را نمیگیرد دلم ترکش
هوش مصنوعی: دلبری دارم که زلفش به مانند خود، حاکم بر دل من است. من به خاطر او جانم را فدای او کردهام، اما او هیچگاه نمیتواند مرا به خود جلب کند. دل من هرگز به سرنوشت او وابسته نمیشود.
ز حد بگذشت مشتاقی به جام باده ی باقی
لبالب کن قدح ساقی به یاد لعل او درکش
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاق شخص به حدی رسیده که دیگر قادر به تحمل نیست. او از ساقی میخواهد که پیاله را پر از شراب کند و به یاد زیبایی معشوقش، از او بنوشد.
بر آن سرو سیم اندام اگر در بر کشی روزی
نه قد سرو دلجو جو و نه ناز صنوبر کش
هوش مصنوعی: اگر روزی آن معشوق با اندام زیبا را در آغوش بگیری، نه تنها قد و قامت او را جستجو کن، بلکه ناز و کرشمههای او را نیز در نظر بگیر.
گر آن آیینه روی از روی مهرت روی بنماید
نه روی ملک دارا بین و نه حکم سکندر کش
هوش مصنوعی: اگر آن آینه عشق تو را نشان دهد، نه زیباییهای پادشاهی و نه قدرت سکندر اهمیت خواهند داشت.
برو ای زاهد خودبین مه دایم عیب می بینی
قلم در حرف رندان پریشان قلندر کش
هوش مصنوعی: ای زاهد خودپسند، به راه خود برو که همیشه عیب دیگران را میبینی. قلمت را در حرفهای شوریدهسران و عاشقانی که آزاد و بیقید هستند فرو ببر.
بزن چرخی و زین چنبر برون نه پای همت را
کزین بیرون بنه پای و قلم در چرخ و چنبر کش
هوش مصنوعی: به حرکت بپرداز و از این دایره خارج شو. عزمت را بلند کن و از اینجا خارج شو. تا وقتی که قلم و قدمات در این دایرهی محدود محبوس است، نمیتوانی به حقیقت و آزادی دست پیدا کنی.
ترا ابن حسام اول چو در کوی نکونامی
نشد ممکن گذر کردن به بدنامی علم در کش
هوش مصنوعی: وقتی که تو، پسر حسامالدین، نتوانستی به راحتی از کوچهی آدمهای نیکو بگذری، به ناچار در دل خود به بدنامی علم و دانش را باید به دوش بکشی.