برگردان به زبان ساده
دلی دارم به تنگی چون دل مور
غمین وخسته خوار و زار ورنجور
هوش مصنوعی: دل من در تنگنا و رنج است، مانند دل یک مورچه که غمگین و خسته به نظر میرسد و در وضعیتی نزار و ضعیف به سر میبرد.
دو صد خروار غم جاکرده در او
ندارد گرچه جای یکسر مو
هوش مصنوعی: غم و اندوه بسیار زیادی در دل او نهفته است، با این حال، جای کمی برای نشان دادن آن دارد.
پریشان تر ز مشکین طره یار
ز غم بیمارتر از چشم دلدار
هوش مصنوعی: حالت و اوضاع من از موهای زیبا و خوشبو یار بدتر است، و از درد و غم، بیشتر از چشم معشوق بیمار و آشفتهام.
دلی دارم چو زلف یار بی تاب
چو ماهی غرقه در دریای خوناب
هوش مصنوعی: دل من مانند موهای یار بیتاب و ناآرام است، همچون ماهیای که در دریای رنج و اندوه غرق شده باشد.
دلی آشفته دارم سخت پژمان
چومشکین طره جانان پریشان
هوش مصنوعی: من دلی پریشان و نگران دارم، همچون طره زیبا و بهم ریخته محبوبم که دل را به درد میآورد.
دلی دارم در آتش چون سمندر
غم عالم دراوگردیده مضمر
هوش مصنوعی: دلی دارم که مانند سمندری در آتش، در آتش غمهای جهان در آن نهفته است.
دل است این یا گران کوهی ز فولاد
نصیبم از ازل یارب چه افتاد
هوش مصنوعی: آیا این دل من است یا سنگی سخت و محکم که از ابتدا نصیبم شده؟ ای پروردگار، چه بر سر من آمده است؟
نه یابم خود که دلیا لخت خون است
همی دانم که بی صبر وسکون است
هوش مصنوعی: من نمیتوانم خودم را پیدا کنم که دلم پر از خون است، اما میدانم که بیصبوری و بیقراری برمن چیره شده است.
مبادا هیچکس را اینچنین دل
مباداکار کس ز اینگونه مشکل
هوش مصنوعی: مبادا هیچکس با دل شکسته و غمگین باقی بماند؛ زیرا کس دیگری نمیتواند این گونه مشکلات را تحمل کند.
مبادا کس به درد دل گرفتار
ندانم چون کنم با این دل زار
هوش مصنوعی: مراقب باش که کسی را در درد و رنج نبینی، چون نمیدانم با این دل بیقرار چه کنم.
می هستی چو اندرجام کردند
مرا یکلخت خون دلنام کردند
هوش مصنوعی: مرا مانند می در جام مهر و محبت درآوردند و همه درد و رنجی که در دل داشتم را به یکباره به نام خون دل تعبیر کردند.
چه بودی گر نمیبودی به دنیا
نشانی از من بی دل چو عنقا
هوش مصنوعی: اگر در دنیا نشانی از من بیدل نمیبود، چه حالی میداشتید؟ مانند پرنده افسانهای عنقا.
زحالمن خبر آن مرغ دارد
که دردام از چمن خود پا گذارد
هوش مصنوعی: آن پرندهای که در دام گرفتار شده، از حال و روز ما خبر دارد که با پا از چمن بیرون رفته است.
نصیحت گوی را از من که گوید
کز این پس دفتر از پندم بشوید
هوش مصنوعی: به کسی که نصیحت میکند بگو که از این به بعد دیگر از من پندی نگیرد و دفترش را از نصایح من پاک کند.
چه داند آنکه در ساحل به خواب است
که چون است آنکه مستغرق در آب است
هوش مصنوعی: آن کس که در ساحل خوابیده، نمیداند حال کسی را که در آب غرق شده و چقدر اوضاع برایش دشوار است.
به عمر ویش روز خوش ندیدم
گلی از گلشن شادی نچیدم
هوش مصنوعی: در زندگیام روزهای خوبی نداشتهام و هیچگاه از باغ شادی گلی نچیدهام.
بدم من صعوه ای بی بال و بی پر
بیاوردم برون از بیضه چون سر
هوش مصنوعی: من به مانند پرندهای هستم که نه بال دارد و نه پر، اما از تخم بیرون آمدهام.
دلم فارغ ز آسیب زمان بود
که بر شاخی بلندم آشیان بود
هوش مصنوعی: دل من از آسیبهای زمان دور بود، زیرا بر روی شاخهای بلند لانهای داشتم.
به سر می بردم اندر آشیانه
مهیا از برایم آب ودانه
هوش مصنوعی: در مکانی راحت و آماده زندگی میکردم که همواره برایم آب و غذا فراهم بود.
پس ازچندی که آوردم پر وبال
اسیرم کرد شهبازی به چنگال
هوش مصنوعی: مدتی بعد، هنگامی که به اوج و آزادی رسیدم، یک پرندهی شاهین من را در چنگ خود گرفتار کرد.
به باغ دل به امید وخیالی
نشاندم نوبتی تازه نهالی
هوش مصنوعی: در دل خود به امیدی تازه و تصوری نو، نهالی را در باغ قلبم کاشتم.
به آب دیده او را پروریدم
به سالی چند رنجش را کشیدم
هوش مصنوعی: چندین سال او را با عشق و محبت بزرگ کردم و در این مدت سختیها و مشکلاتش را تحمل کردم.
گهی میکردم از خاشاک پاکش
گهی با آب می شستم ز خاکش
هوش مصنوعی: گاهی برای تمیز کردنش از خاشاک استفاده میکردم و گاهی آن را با آب میشستم تا از خاک پاک شود.
نگاهش داشتم از باد وباران
که تا دی رفت وآمد نوبهاران
هوش مصنوعی: نگاه او را زیر تأثیر شرایط جوی و تغییرات فصلی میدیدم که تا دیماه گذشته ادامه داشت و حالا دوباره به آمدن بهار نزدیک میشود.
پس از آن صدمه ها ورنج بسیار
گه آن شد که آرد میوه ای بار
هوش مصنوعی: پس از تحمل صدمهها و رنجهای بسیار، بالاخره زمانی میرسد که نتیجه و ثمره آن تلاشها به بار مینشیند.
سمومی از قضا ناگه وزان شد
وز آن یکسر بهار اوخزان شد
هوش مصنوعی: ناگهان بلایایی به وجود آمد که باعث شد بهار یکباره به خزان تبدیل شود.
عجب نقشی فلک ناگه برانگیخت
که شاخش خشک شد برگش فروریخت
هوش مصنوعی: فلک ناگهان نقشی شگفتانگیز به وجود آورد که به خاطر آن، درختی که قبلاً پر از برگ بود، حالا خشک شده و برگهایش ریختهاند.