برگردان به زبان ساده
ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت
دلم آشفته تر گردیده از زلف پریشانت
هوش مصنوعی: شگون خوب از من دور شده، همچنان که مژگان تو به سمت دیگری رفته است. دل من بیشتر از پیش درگیر و آشفته شده است از زیبایی و بینظمی موهایت.
الا ای شوخ سنگین دل سلامت جان برم مشکل
از این شمشیر ابرویت وز آن پیکان مژگانت
هوش مصنوعی: ای دلربا و جذاب، جانم را فدای تو میکنم. اما مشکل من از این است که ابروهایت به مانند شمشیری خطرناک است و مژههایت همچون پیکانهایی تند و تیز میزنند.
کنارم پر در و مرجان شداز بس گشته ام گریان
ز مهر روی چون ماهت به عشق لعل خندانت
هوش مصنوعی: کنارم پر از زیبایی و جواهرات شده است، چون به خاطر عشق و زیبایی چهرهات، مدام اشک میریزم. لبخند قرمزت دل مرا به شوق آورده است.
دلم پیوسته می موید به بختم فتنه می جوید
به یادموی مشکینت زهجر چشم فتانت
هوش مصنوعی: دل من همیشه در جستجوی بخت و اقبال است و به خاطر یاد موی مشکی تو دچار پریشانی و آشفتگی میشود. این فرقی نمیکند که چقدر از تو دور باشم، چشمهای فریبندهات در یادم مانده و مرا به یاد میآورد.
دهد شیخ ریا پیشه مرا از محشر اندیشه
نمی داند که صبح محشرم شد شام هجرانت
هوش مصنوعی: شیخ ریاکار به من میگوید که از قیامت و محشر بترس؛ اما او نمیداند که من در شب فراق تو، صبح قیامت را تجربه کردهام.
به دامانم کی از این پس رسد از کبر دست کس
مرا گر پای بوست دست بدهد همچودامانت
هوش مصنوعی: از حالا به بعد کسی به کمک من نمیآید و اگر پای کسی به مینجانم برسد، مانند دامان تو به من دست نخواهد داد.
سر سودایی ما را نباشد چاره ای یارا
به جز عناب لبهایت مگر لیموی پستانت
هوش مصنوعی: دل ما درگیر عشق و آرزوهای عجیب و غریب است و هیچ راهی برای رهایی از این احساسات نداریم، جز اینکه زیبایی و شیرینی لبهایت را بچشیم، که همچون میوهای خوشمزه و خاص به نظر میرسد.
بیا ای باغبان بگشا در بستان به روی ما
که چیزی از تماشایی نگردد کم ز بستانت
هوش مصنوعی: ای باغبان، لطفاً درب بستان را به روی ما باز کن، زیرا چیزی از زیباییهای باغت کمتر نخواهد شد.
بهر دم کاش در دوران مرا بد صد هزاران جان
که تا همچون بلنداقبال می کردم به قربانت
هوش مصنوعی: کاش هر لحظه در زندگی من هزاران نفر جان داشتند تا من نیز مانند بلنداقبال، به تو عشق میورزیدم.