برگردان به زبان ساده
گفتم که درد دارم گفتا دوا دهیمت
گفتم علیل و زارم گفتا شفا دهیمت
هوش مصنوعی: وقتی که گفتم من دردی دارم، او گفت که چرا درمانت نکنم. وقتی که گفتم که من بسیار ضعیف و ناتوان هستم، او پاسخ داد که من برای تو شفای لازم را خواهم آورد.
گفتم که شدجدایی سر بار بینوایی
گفتا مدار اندوه برگ ونوا دهیمت
هوش مصنوعی: گفتم جدایی باعث درد و رنج است، او گفت نگران نباش، برکت و خوشی را به تو تقدیم میکنم.
گفتم که چون دهانت هیچم نمانده دیگر
گفتا که هر چه خواهی در هر کجا دهیمت
هوش مصنوعی: به او گفتم که چون دیگر هیچ چیزی در دهانت باقی نمانده، او پاسخ داد که هر آنچه بخواهی، در هر جایی به تو خواهم داد.
گفتم ز جان به تنگم با بخت خود به جنگم
گفت ار صلاح دانی صلح وصفا دهیمت
هوش مصنوعی: گفتم که از دست بخت و موقعیت زندگی به ستوه آمدهام و با آن میجنگم. او گفت: اگر بخواهی که کارها درست شود و آرامش پیدا کنی، باید صلح و دوستی را در پیش بگیری.
گفتم به چشم مردم خوارم ز عشق رویت
گفتا ببین چگونه قدر و بها دهیمت
هوش مصنوعی: گفتم که دوستم به خاطر عشق به تو در نظر مردم ارزشی ندارد، اما او پاسخ داد که ببین چگونه ارزش و مقام تو را برایم بالا میبرد.
گفتم که داده عشقت آسودگی به دهرم
گفتا که رستگاری هم نیز ما دهیمت
هوش مصنوعی: گفتم عشق تو به من آرامشی در زندگی بخشیده است، او پاسخ داد که ما به تو سعادت و نیکبختی را نیز خواهیم داد.
گفتم گدای کویت آمد بلنداقبال
گفتاکه تاج و تختی چون پادشا دهیمت
هوش مصنوعی: گفتم من فقیر و گدا هستم که به کوی تو آمدهام، او با افتخار پاسخ داد که مانند یک پادشاه به تو تاج و تختی میدهم.