برگردان به زبان ساده
ذکری که تا سحر دوش صوفی به های وهو گفت
من می شنیدم امشب می از دل سبوگفت
هوش مصنوعی: دیشب تا صبح، صوفی در حال ذکر گفتن بود و من صدای او را میشنیدم. او میگفت که الان وقت مینوشی، و دلش به مِی و حال خود گواهی میداد.
گفتم بهشت روزی خواهد شد ازچه طاعت
شیخی بگفت روزه مستی به حسن خو گفت
هوش مصنوعی: گفتم بهشت یک روز محقق خواهد شد، اما شیخ گفت که روزه و پرهیز از مستی به خاطر زیبایی و جذابیت است.
عنبر ز بوی مویت بنگر شده نصیری
کافتاده زیر زلفت گوید هر آنچه اوگفت
هوش مصنوعی: عطر خوش عنبر به خاطر بوی موی تو به حالت نشستهای افتاده است و زیر زلفت میگوید هرچه او گفته است.
گفتا دلم به زلفت کاشفته ای چرا گفت
از همنشینی توگفت وعجب نکوگفت
هوش مصنوعی: گفت که دلم به زیبایی زلفت وابسته است و چرا؟ زیرا از نشستن و بودن با تو چیزهای زیبا و دلنشینی شنیدهام.
گفتم دل ازکفم رفت گفتی خبر ندارم
ز آشفته حالی اوزلف توموبه موگفت
هوش مصنوعی: به او گفتم که دل و حالم را از دست دادهام، او پاسخ داد که از وضعیت پریشان من اطلاعی ندارد و موهایش را به من نشان داد.
کر کردگوش ها را دل در سراغ دلبر
کوکو ز بس چوقمری پیوسته کو به کو گفت
هوش مصنوعی: دل از شدت عشق و شیفتگی، گوشها را کر کرده است؛ چون در جستجوی معشوق هستم، به هر جا که میروم، فقط از او به یادگار میگویم.
گفتا شنیده ام یار دادی به غیر دل را
بر ماچه تهمتی بودکان شوخ روبرو گفت
هوش مصنوعی: گفت: شنیدهام که تو به غیر از دل، یار را نیز به کسی دادهای. بر ما چه تهمتی میزنی؟ آن جوان شوخ رو به من پاسخ داد.
آخر بلنداقبال مغزش زکام بگرفت
از بس همی حکایت زآن زلف مشکبو گفت
هوش مصنوعی: سرانجام، در اثر شنیدن مکرر داستانهای مربوط به زلفهای خوشبو، مغز باهوش او تحتتأثیر قرار گرفت و دچار سردرد شد.