برگردان به زبان ساده
شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست
دیوانه ام نمودوبه زنجیر موببست
هوش مصنوعی: آن پری به زیبایی ظاهر شد و ناگهان مرا که دیوانهام، به خود مشغول کرد و به زنجیر عشق کشید.
بس گفتگوز نقطه موهوم داشتیم
بر ما به یک کلام ره گفتگو ببست
هوش مصنوعی: ما مدتی به بحث و گفتگوهای بیپایان مشغول بودیم، اما بالاخره به یک جمله رسیدیم که همه چیز را به پایان رساند.
از زلف وچشم وخال وخط آنشوخ دلفریب
را دل مرا زد وازچارسو ببست
هوش مصنوعی: آن دلفریب با زلف و چشم و خال و خط خود، دل مرا در دام انداخت و به هر سمتی بست.
دور از توخواستم خورم از می پیاله ای
چون یخ فسرده گشت ومرا درگلو ببست
هوش مصنوعی: از دوری تو خواستم از می بنوشم، اما مثل یخ سرد و بی حال شدم و آن نوشیدنی در گلوی من گیر کرد.
دل از خدا همی طلب افتتاح کرد
دی می فروش چون سر خم وسبو ببست
هوش مصنوعی: دل از خدا میخواهد که تازه آغاز کند و به سمت کار خوشی برود، همانطور که شرابفروشی سرش را خم کرده و در مشغلهاش غرق است.
گفتا که یامفتح الابواب افتتح
بر روی ما گشای دری را که او ببست
هوش مصنوعی: گفت: ای کسی که درها را باز میکنی، بر روی ما در جدیدی بگشای که او بسته است.
شد چون بلنداقبال اقبال او بلند
بر روی دل هر آنکه در آرزو ببست
هوش مصنوعی: زمانی که خوشبختی بر او روی آورد، خوشبختی او نیز بر دل هر کسی که به آرزوی خود فکر کرده است، سایه میافکند.