برگردان به زبان ساده
بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود
دیدچون مستاست وخنجر دار منظورم نمود
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی و بی دلیل، محبوبم از من فاصله گرفت؛ چون دید که من در حالتی شبیه مستی هستم و خنجر که بر دردها و جداییهایم اشاره دارد، را به من نشان داد.
خواستم کز شهد لبهایش دهان شیرین کنم
تلخکام از مژه چون نیش زنبورم نمود
هوش مصنوعی: میخواستم از طعم شیرین لبهای او لذت ببرم، اما او با نگاههایش که مانند نیش زنبور دردناک بود، به من تلخی چشیدن را یاد داد.
من نبویم مشک و نه کافور جویم ز آنکه یار
بی نیاز از روی و مواز مشک وکافورم نمود
هوش مصنوعی: من نه بویی از مشک دارم و نه به دنبال کافور هستم، زیرا محبوبم به قدری با ارزش و بی نیاز است که زیبایی و خصوصیاتش بهتر از هر بویی به من حس خوبی میدهد.
چون لبش آمدعقیق آسا خطش فیروزه فام
گه مقیم اندر یمنگاه درنشابورم نمود
هوش مصنوعی: لبهای او مانند عقیق جلوه میکند و خط روی آن مانند فیروزه است. گاهی در یمن زندگی میکند و گاهی در نیشابور به من نشان داده میشود.
عاشقی را بعد مردن زنده دیدم گفتمش
چون شدی گفتا گذر یار از سر گورم نمود
هوش مصنوعی: عاشقی را بعد از اینکه مرده بود، دیدم و از او پرسیدم که چطور زنده شدی. او پاسخ داد که محبوبم از بالای قبرم عبور کرد و به همین دلیل دوباره زنده شدم.
زاهدا من می نخوردم چند تکفیرم کنی
از نگاهی چشم دلبر مست ومخمورم نمود
هوش مصنوعی: ای زاهد، من به خاطر یک نگاه از تو تکفیر نمیشوم، چون چشم دلبرم به من شراب مستی میدهد و مرا سرمست و مجنون کرده است.
بودم اندر پستی وظلمت بسی از هجر دوست
وصل رخسارش بلند اقبال وپر نورم نمود
هوش مصنوعی: مدتی در سختی و تاریکی به سر بردم، اما اکنون با وصال دوست و دیدن چهرهاش، خوشبخت و پرنور شدهام.