برگردان به زبان ساده
ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند
کن مرا هست و ز خود بیخبر ایامی چند
هوش مصنوعی: ای ساقی، بلند شو و چند جام از شراب به من بده. من در حال حاضر هستم اما از خود بیخبرم، پس به من زمانی چند بده تا از آن غافل شوم.
زاهدان منع من از عشق رخ دوست کنند
من دلسوخته در آتشم از خامی چند
هوش مصنوعی: زاهدان به من میگویند که از عشق به چهرهی دوست دوری کنم، اما من همچنان دلسوخته و در آتش احساسات خود در حال سوختن هستم و نمیدانم چرا اینگونه هستم.
به من دلشدهای پادشه کشور حسن
بده از لعل شکربار خود انعامی چند
هوش مصنوعی: ای پادشاه زیبایی، به من که دل باختم، هدایایی از لعل شیرین خود بده.
دلم از دیدن چشم و لبت آرام گرفت
همچو اطفال که از شکّر و بادامی چنند
هوش مصنوعی: دل من وقتی که چشمان و لبان تو را دید، آرامش پیدا کرد، مانند کودکان که از خوردن شیرینی و بادام خوشحال و آرام میشوند.
مرحمت کن لب شیرین به تبسم بگشای
سخنی گو همه گر هست به دشنامی چند
هوش مصنوعی: لطفاً با لبهای شیرینت بخند و چیزی بگو، حتی اگر میخواهی کمی هم گلایه کنی.
مرغ دل رفت پی دانهٔ خال لب تو
ناگه افتاد ز گیسوی تو در دامی چند
هوش مصنوعی: پرندهٔ دل من به دنبال دانهای از لب تو پرواز کرد، اما ناگهان در دامهایی که از گیسوان تو آویزان بود، گرفتار شد.
میتوان گفت نکوبخت و بلنداقبال است
در ره عشق هر آن کس که زند گامی چند
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر عشق گامهایی هرچند کوچک بردارد، میتوان گفت که او خوشبخت و دارای سرنوشت نیکو است.