برگردان به زبان ساده
عمر رفت و روزگار اندر فراقت صرف شد
از غم روی تو موی قیرگونم برف شد
هوش مصنوعی: زندگی من گذشت و ایام به خاطر دوری تو سپری شد. از غم چهرهات، موهایم مانند قیر سیاه شده و به سفیدی برف درآمده است.
باز عمر ما که صرف دوری دلدار گشت
عمر زاهدبین که محونحو وصرف صرف شد
هوش مصنوعی: دوران زندگی ما در جدایی محبوب سپری شد و عمر زاهدانی که به دنیا نگاه میکنند نیز بیفایده و صرف چیزهای بیارزش شده است.
خون به چشمم می دهد هر دم که ریزد برکنار
در غم عشقت عجب خونین دلم کم ظرف شد
هوش مصنوعی: هر لحظه که اشک به چشمانم میافتد، غم عشق تو را یادآوری میکند. عجب که دل من از این درد پرخون و به شدت پر از عواطف شده است.
خط مشکینت به رخ تا سبز چون زنگار گشت
اشک چشم من زحسرت سرخ چونشنگرف شد
هوش مصنوعی: خط مشکین تو همچون سبز شدن زنگاری شده است و اشک چشم من از حسرت به رنگ سرخ درآمده است.
بردهر عضو من از دیدار رویت بهره ای
جز لبم کز بوسه لعل لبت بی طرف شد
هوش مصنوعی: هر بخشی از وجود من به جز لبهایم از دیدن چهرهات بهرهای نبرد، چون لبانم تنها از بوسه لبت خوشبخت شدند.
نقطه موهوم ثابت بر بلنداقبال گشت
تا دهانت آشکار اندر ادای حرف شد
هوش مصنوعی: نقطهای که وجود واقعی نداشت، به یک موفقیت بزرگ تبدیل شد تا آنجا که تو توانستی به وضوح سخن بگویی و حرفهایت را بیان کنی.