برگردان به زبان ساده
آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
آخرم آورد و زنجیرم به موی خویش کرد
هوش مصنوعی: آن پری زیبا و مدهوش در ابتدا با زیبایی خود مرا تحت تأثیر قرار داد و در نهایت با جذابیتش مرا غرق در عشق کرد و به گونهای مسلط بر من شد که مرا به زنجیر عشق خود درآورد.
حاجتم بر مشک وعنبر نیست دیگر ز آنکه او
بی نیاز از عنبر ومشکم ز بوی خویش کرد
هوش مصنوعی: نیازی به مشک و عطر ندارم، زیرا او از همه چیز بینیاز است و با بوی وجود خود، بوی خوش را ایجاد میکند.
در وجود جوهر فرد اشتباهی داشتم
ثابتش یار از دهان و گفتگوی خویش کرد
هوش مصنوعی: من در مورد ذات و ویژگیهای فردی دچار اشتباه شده بودم و این اشتباه باعث شد که تنها از راه گفتگو و صحبت با دوستانم به شناخت بهتری از او دست پیدا کنم.
واعظ از خلد برین کم گو حکایت ز آنکه دوست
بی نیازم از بهشت از خاک کوی خویش کرد
هوش مصنوعی: واعظ از بهشت حرف نزن، چون من با دوستی سر و کار دارم که نیازی به بهشت ندارد و خلوص عشق او برای من از همه چیز مهمتر است.
زاهدا از اتش سوزان مترسانم که یار
عمریم پرورده سوزنده خوی خویش کرد
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو را از آتش سوزان نمیترسانم، زیرا محبوبم تمام عمرم را در آتش عشق خود میسوزاند.
جام می دیگر مده ساقی که پیر می فروش
تا قیامت مستم از خم وسبوی خویش کرد
هوش مصنوعی: ساقی، دیگر به من جام می نده. زیرا آن می فروشی که پیر شده، باعث شده تا آخر عمرم همیشه مست بمانم و به سرم آمدن این حال، از خمره و ظرف خود اوست.
گفت بر حال بلند اقبال یا رب رحم کن
چون در آئینه نگاه آن مه به روی خویش کرد
هوش مصنوعی: ای خدا، به حال خوب و خوش مشیتم رحم کن، چرا که وقتی در آینه نگاه میکنم، زیبایی آن محبوب را بر چهرهام میبینم.