برگردان به زبان ساده
ای صدر بکن هر چه توانی ز تغافل
تا روز خود از وعده تو می شمرم من
هوش مصنوعی: ای دل، هرچه میتوانی از بیتوجهی و غفلت خود دست بردار، چرا که من روزی را که تو وعدهاش را دادی، در خاطر میسپارم.
باشد که ادب گیرم و جایی ننشینم
چون سیلی مطل تو فراوان بخورم من
هوش مصنوعی: شاید یاد بگیرم که چقدر باید مؤدب باشم و هرگز به جایی ننشینم، مانند سیلی که دشت را پر از آب میکند، من هم از این همه تجربه و آموزش بهرهمند شوم.
از شعر و تقاضا دل و مغزم به خلل شد
در وعده بی مغز تو تا کی نگرم من؟
هوش مصنوعی: از شعر و درخواست، دل و ذهنم دچار مشکل شده است. تا چه زمانی باید به وعدههای بیمحتوای تو نگاه کنم؟
در کیسه ندارم درم قلب و گر نی
خود را به خود از غصه تو باز خرم من
هوش مصنوعی: من در دل خود چیزی از تو ندارم، اما اگر نبود، از غم تو دلخوش نمیشدم.
کو دادگری کز سر انصاف تو زند دم؟
تا پیرهن از جور تو در پای درم من
هوش مصنوعی: کیست که از روی انصاف فریاد بزند؟ تا من در حضور تو، به خاطر ظلمی که بر من روا داشتهای، ناله کنم.