برگردان به زبان ساده
از سینه دل رمید و بزلف تو رام ماند
مرغ از قفس پرید و گرفتار دام ماند
هوش مصنوعی: دل از عشق تو جدا شد و پرندهای که از قفس پرواز کرد، در دام دیگری گرفتار ماند.
می گفتمش غم دل و، عمدا نکرد گوش؛
تا غیر آمد و، سخنم ناتمام ماند!
هوش مصنوعی: به او گفتم که از درد دل من بشنود، اما عمداً توجه نکرد؛ تا اینکه شخص دیگری آمد و صحبت من ناتمام ماند!
از ساقی سپهر فغان، کز جفای او
دوری بسر نرفت که جم رفت و جام ماند
هوش مصنوعی: از ساقی آسمان به فریاد میآیم که از دوری و بیمهری او، مشکلاتم حل نشد. در حالی که جام باقی ماند، جم رفت.
ماهی ز طرف بام برآمد که تا سحر
بس چشم چون ستاره بر ان طرف بام ماند!
هوش مصنوعی: یک ماهی از طرف بام بالا آمد و تا صبح، چشمانش مانند ستارهها به آن طرف بام باقی ماند.
خسرو ز جام رشک ندانم چه زهر ریخت
فرهاد را بکام، که خود تلخکام ماند؟!
هوش مصنوعی: خسرو از جامی که باعث حسادت شده، نمیدانم چه زهر تلخی به فرهاد ریخت که او را به آرزویش نرساند و خود نیز در نهایت غمگین و تلخکام باقی ماند؟
افسوس کآذر از ستم یار بیوفا
جان داد، لیک ازو نه نشان و نام نماند
هوش مصنوعی: متأسفانه آذر به خاطر ظلم یار بیوفایش جان سپرد، اما از او نه ردپایی باقی ماند و نه نامی.