برگردان به زبان ساده
گفتا که: بسینه ز منت کینه نماند؟!
گفتم که: نه، این سینه بآن سینه نماند!
هوش مصنوعی: او گفت: آیا دیگر در سینهام جایی برای کینه باقی نمانده است؟ من پاسخ دادم: نه، این سینه دیگر مثل آن سینه نیست.
بیش از همه شب، در شب آدینه کشم می؛
در میکده می تا شب آدینه نماند!
هوش مصنوعی: در شب جمعه بیش از هر شب دیگری به سر میبرم و در میخانه تا شب جمعه ماندگار نمیشوم.
آیا بچه رو می نگری سوی من آن روز
کز خجلت خط، در کفت آیینه نماند؟!
هوش مصنوعی: آیا بچه را میبینی که به من نگاه میکند؟ همان روزی که از شرم، خط در آیینهاش نمانده بود؟
کی جان برم از میکده، گر رخت برم؟ کاش
من مانم و این خرقه ی پشمینه نماند!
هوش مصنوعی: آیا میتوانم از میکده بروم، اگر بخواهم از اینجا بروم؟ ای کاش من بمانم و این لباس پشمی از بین برود!
جز راز محبت، که شد آذر ز دلم فاش
کس گنج ندیده است بگنجینه نماند!
هوش مصنوعی: جز راز عشق، که در دل من آشکار شده است، هیچ کس گنجی را ندیده که به این ارزش برسد!