برگردان به زبان ساده
مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش
یا رب از چرخ جفاپیشه چه آمد به سرش
هوش مصنوعی: مدتی است که دل نگران و بیخبر از او باز نگردیده است. ای خدا، چه بر سرش آمده که از آسمان بدقدم خبری نیست؟
عهد کردم که بروبم به مژه میکدهها
گر غریبم بسلامت برسد از سفرش
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم که در میکدهها با چشمانم به دنبال او بروم، تا اگر در سفرش غریب هستم، به سلامتی به من برسد.
ای صبا گر روی از خطهٔ چین زلفش
پرسش دل بنما بلکه بیابی اثرش
هوش مصنوعی: ای نسیم، اگر از دیار چین عبور میکنی و با زلف او آشنا هستی، از دل من بگو تا شاید آثار او را پیدا کنی.
حال دل عرضه نمائید بر پیر مغان
تا مگر یاد کند وقت دعای سحرش
هوش مصنوعی: دل خود را به روشنی با پیر مغان در میان بگذارید، شاید او در زمان دعای سحر، یاد شما کند.
به امیدی که سفر کردهام آید روزی
دمبهدم آب زند چشم ترم رهگذرش
هوش مصنوعی: انتظار دارم که روزی مسافری که رفته است، بازگردد و من با اشکی در چشمانم به او نگاه کنم و از او پذیرایی کنم.
تا که اسرار بیابد دل گمگشتهٔ خویش
کرده نذرِ سگِ کویی، همه لَختِ جگرش
هوش مصنوعی: دل گمشدهاش را که میخواهد اسرارش را پیدا کند، به نوعی عهد کرده است، انگار که تمام وجودش را برای این راز نهفته گذاشته است.