برگردان به زبان ساده
با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت
با قد تو از قامت طوبی نتوان گفت
هوش مصنوعی: چهره تو به قدری زیباست که نمیتوان آن را با بهشت برین مقایسه کرد و قد تو آنقدر دلرباست که نمیتوان آن را با درخت طوبی سنجید.
با کفر خم زلف تو ترسا صفتان را
جز قصه زنار و چلیپانتوان گفت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زلف تو مانند کفر و بیایمانی است، اما تظاهر کنندگان به دین، فقط داستانهایی از زنجیر و صلیب تو را روایت میکنند.
در مجلس رندان خراباتی بی باک
جز ذکر می و شاهد رعنا نتوان گفت
هوش مصنوعی: در دورهمی رندان و اهل شراب، به جز صحبت از شراب و محبوب زیبا، نمیتوان حرف دیگری زد.
مرآت جمال رخ جانان بحقیقت
جز جان و دل پاک مصفا نتوان گفت
هوش مصنوعی: زیبایی چهره محبوب تنها با دل و جان پاک و خالص قابل درک است و به معنای واقعی نمیتوان چیزی بیشتر از آن گفت.
از ما و منی پاک شو و وصل طلب کن
در مجلس وصلش سخن از ما نتوان گفت
هوش مصنوعی: خود را از تعلقات و Ego پاک کن و به دنیای وحدت و اتصال بپرداز. در جمع کسانی که به وصال رسیدهاند، نمیتوان از جدایی و منیت سخن گفت.
پنهان ز همه راز دل ای جان و جهانم
گوئیم به تو گرچه هویدا نتوان گفت
هوش مصنوعی: عزیزم، راز دل را از همه پنهان کردهام و به تو خواهم گفت، هرچند که نمیتوانم آن را بهوضوح بیان کنم.
سردهنش هیچ نگفتیم بزاهد
با جاهل کج فهم معما نتوان گفت
هوش مصنوعی: ما هیچ چیزی به او نگفتیم؛ چون نمیتوان معما را با زاهد و فرد نادان و کمفهم در میان گذاشت.
با خلق مکن فاش دلا سرحقیقت
با غیر خدا سر خدا را نتوان گفت
هوش مصنوعی: با دیگران در مورد حقیقت دل خود سخن نگو، زیرا نمیتوان راز خدا را به کسانی غیر از او بیان کرد.
با آن لب جانبخش اسیری که تو دانی
افسانه افسون مسیحا نتوان گفت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که با آن لبهای شیرین و دلربا، دیگر نمیتوان از داستانها و افسانههایی که از عشق و زیبایی میگویند، سخن گفت.