برگردان به زبان ساده
ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب
ذره وار از مهر رویت عاشقان در اضطراب
هوش مصنوعی: هر دو پیر و جوان به خاطر زیبایی تو در حیرت و شیدایی غرق شدهاند و مانند ذراتی ریز از عشق چهرهات در اضطراب به سر میبرند.
همچو شمع از سوز دل گریان همه شب تا بروز
سالها بودم که تا رویش بدیدم بی نقاب
هوش مصنوعی: مثل شمعی که از حسرت و ناراحتی اشک میریزد، تمام شبها به یاد او گریستهام، تا اینکه در روزی بالاخره چهرهاش را بدون حجاب دیدم.
جان دهد دل از برای بوسه لعل لبش
چون کند تشنه است از آن، جان می دهدازبهرآب
هوش مصنوعی: دل برای بوسهای از لبهای سرخ او چنان میتپد که گویی تشنه است و جانش را به خاطر یک قطره آب میدهد.
چشم مستش تا بدام آرد دل خلق جهان
همچو صیادان جادو خویش را کرده بخواب
هوش مصنوعی: چشم دلربای او میتواند هر کسی را در دام عشق بیندازد، مانند صیادانی که با جادوگری خود جانوران را به خواب میبرند.
جان بسودای خیال آن دهان و زلف باز
دل نهد بر هیچ و آنکه میرود در پیچ و تاب
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی دلخواهم، به یاد آن لبها و موهایی که رها و آزادند، جانم را به هر چیزی میفروشم و آن کسی که در دنیای پیچیده و پر از تلاطم زندگی میکند.
مغرب جانهاست کویش چون برآمد ماه من
زان قیامت خاست کز مغرب برآمد آفتاب
هوش مصنوعی: مغرب، جایی است که جانها در آن قرار دارند. وقتی که ماه من در آنجا طلوع کند، قیامتی به پا میشود چرا که خورشید از مغرب طلوع میکند.
در میان ما و دلبر نیست حاجب جز رقیب
کاشکی یک لحظه میدیدیم رویش بی حجاب
هوش مصنوعی: در بین ما و معشوق هیچ مانعی جز رقیب وجود ندارد. ای کاش برای یک لحظه هم که شده، چهرهاش را بیپوشش میدیدیم.
مشک را گر نسبتی با زلف او کردم چه شد
نه خطا کردم که گفتم چین زلفش مشکناب
هوش مصنوعی: اگر مشک را به زلف او نسبت دهم، چه اشکالی دارد؟ من کاری نکردم که اشتباه باشد؛ چون گفتم که چینهای زلفش مانند مشکی خوشبو است.
چون اسیری هر که شد در بند زلف ماه روی
از سیه بختی بود آشفته حال و بس خراب
هوش مصنوعی: هر کسی که به زلفهای پریشان دختر زیبایی گرفتار شود، به دلیل بداقبالیاش، حالش آشفته و نابسامان خواهد بود.