برگردان به زبان ساده
تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب
کاشکی از حسن رخسارت برافتادی نقاب
هوش مصنوعی: تا کی باید چهرهات در پردهای پنهان بماند؟ ای کاش نقاب از زیبایی چهرهات کنار برود و نور وجودت نمایان شود.
نور وحدت گر نمود از پرده کثرت جمال
در شب تاریک بینی گشته تابان آفتاب
هوش مصنوعی: اگر نور یکتایی از پس حجاب تنوع و کثرت برآید، در شب تاریک میتوانی جمال زیبایی را ببینی که همچون آفتاب درخشان و تابان است.
گر بصورت می نماید موج و دریا غیر هم
در حقیقت نیست جز یک چیز دریا و حباب
هوش مصنوعی: اگرچه موج و دریا به شکلهای متفاوتی به نظر میرسند، اما در واقعیت تنها یک حقیقت وجود دارد: دریا و حباب.
از ازل مامست از میخانه عشق آمدیم
بیخبر از جام وصل دوست بودند شیخ و شاب
هوش مصنوعی: ما از ابتدای وجود، از میخانه عشق آمدهایم و از حالتی که در آن به سر میبردیم، بیخبر بودیم؛ در این میان، هم شیخ و هم جوان در جستجوی وصال دوست بودند.
هرکه عاشق نیست همچون صورت بی جان بود
زاهد مازین سخن چون مار در پیچست و تاب
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق نباشد، مانند یک چهره بیروح و بیاحساس است. عاقلانه نیست که سخن بگوید، چراکه صحبت او مانند جنبش و پیچ و تاب یک مار است.
گر نمی خواهد که ریزد خون عاشق بی گناه
چشم شوخش از چه رو باماست در عین عذاب
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که خون عاشق بیگناهی ریخته شود، پس چرا نگاههای تو که عذابآور است، بر سر ما میریزد؟
مبتلا گشتم بعشق او بانواع بلا
دل ز دست عشق مدقوقست و جان در اضطراب
هوش مصنوعی: من به عشق او دچار شدم و با مشکلات مختلف روبرو هستم. دل من به خاطر این عشق گرفتار است و جانم در اضطراب و بیقراری به سر میبرد.
زاهد هجران زده رو در خرابات فنا
بگذر از هستی بنوش از ساغر وصلش شراب
هوش مصنوعی: زاهد، که از دنیا و لذات آن دوری کردهای، به مکانهای خوشگذرانی و عشق ورزی برو. از خودت و وجود مادیات عبور کن و از جام وصال او، شراب عشق را بنوش.
شهرتی کردی ببدنامی اسیری در جهان
زانکه دایم زند و قلاشی و بدمست وخراب
هوش مصنوعی: تو با شهرتی که به دست آوردی، به بدنامی دچار شدی و در جهانی اسیری. این وضعیت ناشی از آن است که همیشه به دنبال لذتهای زودگذر و بیاساس هستی و در حالت سرمستی و نابسامانی به سر میبری.