برگردان به زبان ساده
یار ما دوشینه آمد پرده افکنده ز رو
بانگ زد کای عاشق دیوانه حالت بازگو
هوش مصنوعی: دوست ما دیشب به سراغ ما آمد و با نگاهی پنهانی و دلربا توجه ما را جلب کرد. او با صدایی آشکار، خطاب به عاشق دیوانهای همچون من، از من خواست تا حال و احوالم را بگویم.
تا بدرد عشق ما چون میگذاری روزگار
رهبر و مونس که داری در طریق جست و جو
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دل عشق ما دردی وجود دارد، روزگار همان کسی است که تو را در مسیر جستوجو هدایت و همراهی میکند.
چون نظر کردم برویش واله و حیران شدم
بیخبر گشتم ز خود در حسن جان افروز او
هوش مصنوعی: وقتی به او نگاه کردم، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم و سرگشته شدم؛ طوری که از خودم بیخبر شدم و تنها به زیبایی جانبخش او فکر کردم.
چون بهوش آمد دلم زان محو گفتم کای صنم
درد عشقت خود نمی آید بوصف گفت و گو
هوش مصنوعی: وقتی دلم از حالت حیرت و غفلت بیدار شد، به یاد تو، ای عشق شیرین، گفتم که درد عشق تو خود به تنهایی نمیآید و نیازی به شرح و بیان ندارد.
لیک در ره هادی عشق تو آمد رهبرم
مونسی دیگر ندارم جز خیال روی تو
هوش مصنوعی: اما در راه عشق تو، هدایت کننده من آمد. اکنون هیچ همدمی جز خیال چهره تو ندارم.
گفت هی مجلس بیارائید و باده آورید
در زمان دیدم که حاضر شد می و جام و سبو
هوش مصنوعی: گفتند که جشن و دورهمی برگزار کنید و نوشیدنی بیاورید. وقتی نگاه کردم، دیدم که شراب و لیوان و پارچ آماده شده است.
جام پر می کرد و گفت ای عاشق مستم بیا
خوش بنوش از دست ساقی باده بیرنگ و بو
هوش مصنوعی: او جام را پر میکرد و میگفت: ای عاشق دیوانه! بیا و از دست ساقی خوش بنوش، بادهای بیرنگ و بیبو.
چون بنوشیدم بیکدم مست لایعقل شدم
بیقراری کردم آغاز و برآمدهای و هو
هوش مصنوعی: وقتی یکباره نوشیدم، مست شدم و دیگر عقل و توان فکر کردن نداشتم. بیقراری و شوقی در من آغاز شد و همه چیز در ذهنم بههم ریخت.
پس سبو را برگرفت و ریخت در کامم تمام
تشنه گشتم زان می و گفتم که دیگر باده کو
هوش مصنوعی: او سبوی می را برداشت و تمام آن را در کام من ریخت. من به شدت تشنه شدم و از آن می لذت بردم و گفتم حالا دیگر باده کجاست؟
صد هزاران خم می آورد کین را نوش کن
نقش غیر از لوح هستی زین می صافی بشو
هوش مصنوعی: بسیاری از دردها و مشکلات را پشت سر بگذار و با نوشیدن شراب، به چهرهای جدید از زندگی نگاه کن. این دنیا و واقعیت، فراتر از آنچه به نظر میرسد، میباشد. پس از این شراب پاک و خالص بنوش تا ذهن و دل خود را تصفیه کنی.
نوش کردم جمله را و تشنه تر گشتم ازآن
گفتم ای ساقی می باقی بیاور زو بزو
هوش مصنوعی: نوشیدن تمام شراب تنها باعث شد که من بیشتر تشنه شوم. پس به ساقی گفتم که از این نوشیدنی خوشمزه دوباره برام بیاورد.
صد هزاران بحر می دیدم که شد در دم عیان
جمله را یک جرعه کردم بد هنوزم آرزو
هوش مصنوعی: من در زندگی بیشماری از دریاها را دیدهام که همگی در یک لحظه برایم آشکار شدند و با یک جرعه از آنها، هنوز هم آرزو دارم.
بعد ازآن دیدم دو عالم شد شراب و من ز شوق
خوش بیکدم در کشیدم جمله را از جام هو
هوش مصنوعی: پس از آن، دیدم که این دو جهان به مانند شراب شده است و من از شوق و لذت، همه چیز را با یک نفس از جام هو نوشیدم.
پس درآن مستی ز هستی فانی مطلق شدم
سر عالم زان فنا شد کشف برمن موبمو
هوش مصنوعی: در حالتی از سرخوشی و بیخودی، از وجود فانی خود آزاد شدم و از آن زوال، رازهای عالم برایم آشکار شد.
چون بقا دیدم اسیری زان فنای سرمدی
بودم، آن یاری که می جستم مدامش کوبکو
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که بقا و دوام در دست یک اسیر است، به خاطر فنا و زوال ابدی، فهمیدم که آن یاری که همیشه دنبالش بودم، کجاست.