برگردان به زبان ساده
از حد گذشت نوبت هجران جان ستان
وقت است کز وصال تو گردیم شادمان
هوش مصنوعی: وقتی که زمان جدایی ما از هم به پایان میرسد و جان ما را به درد میآورد، وقت آن رسیده که از همراهی و بودن دوبارهات خوشحال شویم.
تا با خودی ز وصل نخواهی شنید بو
واصل گهی شوی که نیابی ز خود نشان
هوش مصنوعی: تا وقتی که از خودت جدا نشدهای و به وصال نرسیدهای، نمیتوانی بویی از وصال ببری؛ هر گاه با خودت بیگانه شوی، دیگر نشانی از وجود خودت نخواهی یافت.
وصل تو نیست لایق زهاد خودپرست
این دولتی است در خور عشاق جان فشان
هوش مصنوعی: پیوند تو برای زاهدان خودخواه مناسب نیست، این مقامی است که شایسته عاشقان جانفشان است.
ره می نمود جانب هستی خرد ولی
عشقم بسوی فقر و فنا برد موکشان
هوش مصنوعی: راهی که نشان میداد، به سمتی بود که به دانش و خرد میرسید، اما عشق من مرا به سوی فقر و نابودی میکشاند.
چون در طریق عشق حجابست کبر و ناز
دارم همیشه روی نیازی برآستان
هوش مصنوعی: در راه عشق، خودخواهی و فخر و سربالایی مانع است، به همین دلیل همیشه به درگاه عشق نیاز دارم و بر آن تکیه میکنم.
زنگ خیال و وهم زمرآت دل زدای
تا روی جانفزاش نماید درو عیان
هوش مصنوعی: از خیال و تصورات بیرحمانه دل ویران خود را دور کن تا در آن حقیقتی نمایان شود که جان را شاداب کند.
از جام عشق جان اسیری چو مست شد
فارغ ز هست و نیست ز سود آمد و زیان
هوش مصنوعی: کسی که از عشق سیراب شده و بیخیال از امور دنیوی است، دیگر به نفع و ضرر اهمیت نمیدهد و مانند یک مست، از همه چیز بیخبر و آزاد است.