برگردان به زبان ساده
ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون
دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون
هوش مصنوعی: زمانی که از مکان خلوت و یکپارچگی خود خارج شدی، دوصد موج از ظهور و پیدایش به سمت بیرون از دریای وجودت جاری شد.
رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی
ازآن از مخزن حرمت دل آمد محترم بیرون
هوش مصنوعی: تو در پی آن بودی که ببینی زیبایی خودت را، اما تمام آن زیبایی از دل پاک و محترم تو به بیرون آمده است.
زهی قدرت که انفاس لب جان پرورت دارد
که گلهای وجود آورد از باغ عدم بیرون
هوش مصنوعی: قدرتی شگفتانگیز وجود دارد که نفسهای لبهای تو میتواند گلهای وجود را از باغ عدم به وجود آورد.
بحکمت از درون خانه نابود لطف تو
دو عالم با لباس بود آرد دم بدم بیرون
هوش مصنوعی: با حکمت و آگاهی، از دل خانه، زیبایی و لطف تو بهگونهای نمایان میشود که دنیا را به خود جذب میکند و هر لحظه تازهای از آن به بیرون میآید.
هوای روی جان افروز و سودای سرزلفت
رود عمر و نخواهد رفت هرگز از سرم بیرون
هوش مصنوعی: هوا و فضای چهرهای که جانم را شاد میکند و خیالاتی که از زیبایی موهایت در سر دارم، مانند آبرو و عمر من است و هیچگاه از ذهنم نخواهد رفت.
سپاه عقل می جوید امان برجان که بگریزد
چو شاه عشق می آرد بملک دل علم بیرون
هوش مصنوعی: عقل به دنبال جای امنی برای جان است تا از عشق بگریزد، اما عشق در قلب مانند یک پادشاه رخنه میکند و علم را از دل میرانَد.
صفات و ذات را هر دم بود یک مظهر جامع
گهی اندر عرب ظاهر گه آید از عجم بیرون
هوش مصنوعی: ویژگیها و ذات الهی همیشه در قالبی جامع و همهجانبه ظاهر میشوند. گاهی این نمود در میان عربها نمایان میشود و گاهی دیگر در میان عجمها.
کسی کو نوربخش آمد همو شد مظهر ذاتت
که اوصاف کمال او بود از کیف و کم بیرون
هوش مصنوعی: کسی که به دنیا آمد و نورافشانی کرد، همان کسی است که ظاهر کننده ویژگیهای وجودی تو است و اوصاف کمال او از زیباییها و کمیابیهای دنیا فراتر میرود.
اسیری دل نثار آورد جان دید از تعجب گفت
عجب دریست این کامد ز دریای کرم بیرون
هوش مصنوعی: دل در حالتی اسیر و گرفتار است و وقتی جان به آن نثار میشود، از شگفتی میگوید که چقدر در این دنیای پر از کرم و لطف، چیزهای عجیب و باورنکردنی پیدا میشود. این موضوع مانند دریای وسیع کرم است که هر لحظه میتواند چیزی شگفتانگیز به ارمغان آورد.