برگردان به زبان ساده
چون یار برقص آید من مطربی آغازم
ور من بسماع ایم یارست نوا سازم
هوش مصنوعی: زمانی که محبوب به رقص درآید، من شروع به نواختن میکنم و اگر من به صدای او گوش فرا دهم، آهنگی برایش میسازم.
از مهر رخش گردد ذرات جهان رقصان
در جلوه چو می آید آن دلبر طنازم
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی چهرهاش را میبیند، آنگاه تمام ذرات جهان به وجد میآیند و در شادی و زیبایی او به رقص در میآیند.
در حسن رخ جانان جان گشت چنان حیران
کز تاب جمال او با خویش نپردازم
هوش مصنوعی: در زیبایی چهره معشوق، جان من به شدت متعجب و شگفتزده شده است، بهطوری که نمیتوانم از درخشش و جمال او جدا شوم.
از شوق جمال تو بربوی وصال تو
در انجمن و خلوت با یاد تو همرازم
هوش مصنوعی: از شوق زیبایی تو، همیشه در یاد و خاطرهات هستم، چه در جمع و چه در تنهایی.
اسرار غم عشقت میداشت دلم پنهان
دردا که فتاد اکنون از پرده برون رازم
هوش مصنوعی: دل من از غم عشق تو پر از راز بود و هیچ کس از آن خبر نداشت. اما حالا این راز فاش شده و در معرض دید قرار گرفته است.
سودای جهان یکسر کردیم برون از سر
تا سوز غم عشقت شد مونس و دمسازم
هوش مصنوعی: تمامی فکر و ذهنم را به عشق تو معطوف کردهام و از تمامی دغدغههای دنیوی رهایی یافتهام. حالا که غم عشق تو در قلبم نشسته، این غم برایم به دوست و همدم تبدیل شده است.
گر زانکه گداگشتم بی برگ و نوا گشتم
برجمله شهنشاهان از عشق تو می نازم
هوش مصنوعی: اگرچه که بیچیز و بدون صدا شدم، اما به خاطر عشق تو به خودم میبالم و احساس افتخار میکنم که از میان تمام پادشاهان، من در این عشق ناز و فخر دارم.
گر عشق جهان سوزت با ما نفسی سازد
یک لحظه ز عقل و دین بنیاد براندازم
هوش مصنوعی: اگر عشق سوزان تو یک لحظه با ما همراهی کند، من همه اصول عقل و دین را زیر پا میگذارم.
گر جان اسیری را دادی بوصالت ره
شکرانه آن خود را پیش تو فدا سازم
هوش مصنوعی: اگر جان یک اسیر را به آزادی میدادی، به شکرانه آن، خودم را فدای تو میکنم.