برگردان به زبان ساده
ای جمال جان فزایت وایه جان و دلم
مهر رخسار تو کرده خانه در آب و گلم
هوش مصنوعی: ای زیبایی که دل و جانم را زنده میکنی، عشق چهرهات باعث شده است که جان و دل من در دل آب و گل زندگی کند.
دعوی عقل و قرار ما هم از دیوانگیست
ورنه با سودای عشق او که گوید عاقلم
هوش مصنوعی: ادعای عقل و استواری ما نیز از دیوانگی نشأت میگیرد، وگرنه با عشق او که به آدم میگوید عاقل هستم، چه کسی میتواند بگوید که عاقل است؟
کشته شمشیر هجرانست جان بیدلان
من به تیغ وصل جانان ای عجب چون بسملم
هوش مصنوعی: شعری دربارهی درد و رنج جدایی و عشق است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که فاصله و جدایی از معشوق باعث درد و عذابی عمیق در قلب عاشقان میشود. او به نوعی نشان میدهد که چقدر این جدایی برای او سخت و کشنده است، به طوری که احساس میکند به مانند یک قربانی در حال جان دادن است.
میل عاشق باوفا و مهر معشوقست من
از کمال عشق با جور و جفایش مایلم
هوش مصنوعی: عشق واقعی من به معشوق است و از همه سختیها و بیعدالتیهایی که میبیند، هنوز به خاطر عشق عمیقام به او، خواهانش هستم.
هر دو عالم یار می بینم ندارم فکر غیر
من همه حق دیدم و فارغ ز فکر باطلم
هوش مصنوعی: من در این جهان، یاری را میبینم و هیچ فکر و خیال دیگری در سر ندارم. تمام حقیقت را درک کردهام و از افکار نادرست و بیاساس خود آزاد شدهام.
صد نشان در هر قدم دیدم ز یار بی نشان
تا درین ره شد مقام بی نشانی منزلم
هوش مصنوعی: در هر قدمی که برمیدارم، نشانههای زیادی از یار را میبینم که خود را پنهان کرده است. بهطوری که در این مسیر، مقصد من به جایی تبدیل شده که هیچ نشانی از وجود او نیست.
گر کند قتل اسیری گو بدست خویش کن
خون خود کردم بحل گر یار باشد قاتلم
هوش مصنوعی: اگر در دستان خود کسی را بکشم، خون خود را حلال میکنم، چون اگر عزیز من قاتل باشد، چه اشکالی دارد؟