برگردان به زبان ساده
غرق بحر وحدتیم، من، من نیم
گوهر بی قیمتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: ما در دریاى اتحاد و یگانگى غوطهوریم، من هیچ ارزشى ندارم، من هیچ ارزشى ندارم.
من ز جان فانی بجانان یافتم
من به اوج رفعتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: من از زندگی زودگذر به حقیقت جاودان رسیدم، در اوج تعالی قرار گرفتم، اما خودم را نمییابم.
عاشقم معشوقم و عشقم چه ام
مست جام حیرتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: من عاشق هستم و معشوقم را دوست دارم. احساساتی عمیق و گیجکننده دارم که مثل جامی پر از شگفتی مرا به سرخوشی میآورد. من در این حال و هوا خودم را فراموش کردهام.
من ندانم من منم، یا من ویم
در عجایب حالتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: در این وضعیت عجیب که در آن هستم، نمیدانم کدام یک از منهای مختلفم، واقعی است. احساس میکنم به نوعی در حالتی از گیجی و چندگانگی به سر میبرم.
عین دریایم بمعنی درنگر
ننگری در صورتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: من مانند دریایی هستم که اگر به عمق من نگاه کنی، متوجه خواهی شد که من چیزی فراتر از ظاهرم دارم. تنها به چهرهام نگاه نکن، زیرا آنچه درونیام وجود دارد، بسیار عمیقتر و پیچیدهتر از آن است که فقط با ظاهر قضاوت کنی.
نور سازم ظلمت عالم بعلم
آفتاب قدرتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: من با علم خود مانند آفتابی، تاریکیهای این دنیا را روشن میکنم و قدرت و تواناییام منحصر به فرد است.
گنج معنی ام درین صورت نهان
من طلسم حکمتم، من،من نیم
هوش مصنوعی: معنای عمیق من در این ظاهرم پنهان است. من مانند طلسمی هستم که حاکی از حکمت و دانش درونیام میباشد و به هیچ وجه صرفاً این ظاهر نیستم.
من چیم عنقای بی نام و نشان
من بقاف قربتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای افسانهای هستم که نه نامی دارم و نه نشانی. در این نزدیکی، به من پرواز میکنم، ولی من حقیقی نیستم.
تشنه را سیراب دارم از کرم
زانکه بحر رحمتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: من به خاطر مهربانیام تشنه را سیراب میکنم، زیرا دریای رحمت من بیپایان است و من فقط یک واسطه هستم.
در مقام وحدتم، بل وحدتم
کی اسیر کثرتم، من، من نیم
هوش مصنوعی: در جایگاه اتحاد و یگانگیام، من در بند کثرتها نیستم؛ من وجودی جدا نیستم.
زیر پا آرم اسیری با دو کون
شاهباز همتم، من،من نیم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که زیر پای خود، تواضع و ناتوانی را به زیر میکشم، در حالی که سرکشی و ارادهام مانند شاهینی است که بلند پرواز میکند؛ من، من نیستم.