برگردان به زبان ساده
ما ز تاب حسن او شیدا و حیران گشتهایم
همچو زلف بیقرار او پریشان گشتهایم
هوش مصنوعی: ما به خاطر زیبایی او مجذوب و سردرگم شدهایم، مانند موهای درهمریخته و بیقرار او گیج و نگران هستیم.
زآتش سودای جانان تا دل و جانم بسوخت
هم به یُمن درد عشقش عین درمان گشتهایم
هوش مصنوعی: از شوق و عشق به معشوق، دل و جانم به آتش درآمد، با وجود همهی درد و رنجی که از عشق او میکشم، این عشق به خودی خود، درمان همهی دردهایم شده است.
از جمال روی ساقی مست و لایعقل شدیم
وز شراب لعل اومدهوش و حیران گشتهایم
هوش مصنوعی: از زیبایی چهرهٔ ساقی، مست و بیخود شدهایم و از شراب سرخ او، کاملاً گیج و حیران گشتهایم.
جز لقای دوست جانم را نباشد وایهای
بی دل و دین ما ز بهر وایهای جان گشتهایم
جانم جز دیدار دوست، آرزویی ندارد. بی دل و دین، ما برای یک آرزو [سراسر] جان شدهایم.
گر حجاب جان سالک کفر زلف یار بود
ما به کفر زلف او واقف ز ایمان گشتهایم
هوش مصنوعی: اگر حجاب روح سالک، کفر زلف محبوب باشد، ما به خاطر زلف او از ایمان آگاه شدهایم.
گه به دیر و گه به کعبه گه به مسجد گه کنشت
در همه اطوار ما جویای جانان گشتهایم
هوش مصنوعی: هر زمان به جایی میروم، گاهی به کعبه، گاهی به مسجد و گاهی به کنشت، در هر حال در جستجوی محبوب و معشوق خود هستم.
پرتو خورشید رویش ظلمت ما محو کرد
تازتاب نور او چون ماه تابان گشتهایم
هوش مصنوعی: نور خورشید زیبای او تاریکیهای ما را از بین برد و اکنون ما نیز مانند ماه درخشان شدهایم.
جای ما در سایه پیر خرابات آمدهست
شاهد و می را چو ما پیوسته جویان گشتهایم
هوش مصنوعی: ما در سایهٔ یک پیر در مکان خراباتی قرار داریم؛ آن پیمان و شاهد نیز به ما پیوستهاند، و ما در پی آنها به جستجوی مشغول شدهایم.
ای اسیری تا جمال روی جانان دیدهایم
فارغ از قید بهشت و حور و غلمان گشتهایم
هوش مصنوعی: ای محبوب من، وقتی زیبایی چهره تو را دیدهایم، دیگر از بهشت و نعمتهایش و نیز از حوریان و پسران غلمان بینیاز شدهایم.