برگردان به زبان ساده
دل و دینم ببرد آن شوخ عیار
چه میخواهد ندانم از من آن یار
هوش مصنوعی: دل و دینم را آن معشوق بازیگوش برداشت، نمیدانم او از من چه میخواهد.
بغیر از ناله و آه جگر سوز
ندارم در غم عشقش دگر کار
هوش مصنوعی: جز ناله و آه عمیق، احساس دیگری در دل ندارم و در اندوه عشق او دیگر مشغلهای ندارم.
چو دید او کز غم عشقش چنینم
نمود آخر بمن بی پرده دیدار
هوش مصنوعی: وقتی او دید که به خاطر عشقش اینگونه دچار غم و اندوه شدهام، در نهایت بدون هیچ پردهپوشی به من روی آورد و مرا ملاقات کرد.
ز یک جرعه ازآن جام تجلی
شدم سرمست و دیوانه بیکبار
هوش مصنوعی: از یک جرعه آن جام روشنایی مست و دیوانه شدم به یکباره.
اگر صد بار روزی رخ نماید
بحسن دیگرش بینم بهربار
هوش مصنوعی: هر بار که او با زیباییاش پیش من میآید، حتی اگر صد بار باشد، باز هم با هر بار، زیبایی جدیدی را از او مشاهده میکنم.
شدم حیران میان نور و ظلمت
چو دیدم آن خط و عارض بهم یار
هوش مصنوعی: در میانهی روشنایی و تاریکی، به شدت گیج و متحیر شدم وقتی که آن خط و چهرهی زیبا را در کنار یارم دیدم.
رخش مارا برد رو سوی مسجد
لبش گوید درآ در کوی خمار
هوش مصنوعی: اسب ما به سوی مسجد میرود و لب او میگوید که وارد شو در کوی مستی.
بجان دارم نهان اسرار جانان
چو منصورم اگر آرند بردار
هوش مصنوعی: من زندگی و جانم را در اختیار اسرار محبوب گذاشتهام و اگر مرا بگیرند مانند منصور، مقاومت میکنم.
اسیری را چو دید او محرم راز
نهان از وی ندارد هیچ اسرار
هوش مصنوعی: زمانی که اسیری را میبیند، متوجه میشود که آن شخص رازهای نهانی دارد و از او هیچ چیزی را از نظر اسرار پنهان نمیکند.