برگردان به زبان ساده
ای جمالت رو نموده هر زمان جائی دگر
چون مسافر حسن تو هر دم بمأوائی دگر
هوش مصنوعی: هر لحظه زیبائی تو در جایی تازه جلوهگر میشود، مثل مسافری که هر بار در مکانی جدید پناه میگیرد.
من چنان حیران حسن روی یارم کز جهان
جز نظر بروی ندارم هیچ پروائی دگر
هوش مصنوعی: من چنان در زیبایی چهره محبوبم غرق شدهام که هیچ توجهی به چیز دیگری در دنیا ندارم.
جز تماشای رخ معشوق و ناز و شیوه اش
نیست عاشق را بعالم خود تماشائی دگر
هوش مصنوعی: عاشق تنها به تماشای چهره و زیبایی معشوق خود مشغول است و هیچ چیز دیگری در جهان برای او جذابیت ندارد.
عاشقان را ذکر معشوقست مونس دایما
غیر فکرش بیدلان را از کجا رائی دگر
هوش مصنوعی: عاشقان همیشه در فکر محبوب خود هستند و این یاد او همواره با آنهاست. اما بیخیالها از کجا میتوانند محبت و یاد دیگری پیدا کنند؟
سود ما سودای زلف و مهر رویت بود و بس
هر زیانی زین که باشد به ز سودائی دگر
هوش مصنوعی: فقط آرزوی زلف و محبت چهرهات برای ما سودمند است و هیچ ضرری به اندازه آرزوی دیگری نمیتواند باشد.
با دل پر درد عاشق چشم شوخت دم بدم
از سر لطفی و نازی کرده ایمائی دگر
هوش مصنوعی: دل عاشق من پر از درد است و من هر لحظه به چشمان زیبای تو میاندیشم. این تنها به خاطر لطف و زیباییات است که همچنان به تو فکر میکنم و در این حال احساسات جدیدی را تجربه میکنم.
کرده غارت بود عاشق را برندی و آنگهی
در برآورده ز لطف و گفته از مائی دگر
هوش مصنوعی: عاشق در عشق خود همچون کسی است که مورد سرقت قرار میگیرد، و سپس با لطف و محبت به او پاسخ داده میشود و به او گفته میشود که عشق او از جایی دیگر است.
برسر بازار عشقش از ملامت هر کسی
گفته با من عاشق بیدل تو رسوائی دگر
هوش مصنوعی: در محفل عشق او، هر کسی از دیگران به من خرده میگیرد و عیبجویی میکند، اما من همچنان به عشق بیدل و رسوایی جدیدی که تجربه میکنم، ادامه میدهم.
جز تمنای لقای نوربخش هردو کون
در جهان نبود اسیری را تمنائی دگر
هوش مصنوعی: جز آرزوی دیدار آن نورافشانی که همه دنیا را روشن کند، در عالم، آرزوی دیگری برای هیچ آزادهای وجود ندارد.