شمارهٔ ۱۲۲
اسیری لاهیجی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۲۲
دایما درد تو همراه منست
عشق تو هم حاکم و شاه منست
هرکه بیدارست شبها در جهان
از فغان و زاری و آه منست
دو گواه عدل بر سوز دلم
چشم گریان روی چون کاه منست
سرور خوبان عالم این زمان
دلبر زیبای چون ماه منست
جان فشاندن ای اسیری در غمش
در طریق عاشقان راه منست
شمارهٔ ۱۲۱: نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست
شمارهٔ ۱۲۳: بیا جانا که بی تو جان خرابست
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دایما درد تو همراه منست
عشق تو هم حاکم و شاه منست
هوش مصنوعی: درد تو همیشه با من است و عشق تو هم بر من سلطنت میکند.
هرکه بیدارست شبها در جهان
از فغان و زاری و آه منست
هوش مصنوعی: هرکسی که بیدار است، در شبها از نالهها و زاریهای من آگاه است.
دو گواه عدل بر سوز دلم
چشم گریان روی چون کاه منست
هوش مصنوعی: چشمان گریان من، همچون تکهای کاه، گواهی بر درد و سوز دل من هستند.
سرور خوبان عالم این زمان
دلبر زیبای چون ماه منست
هوش مصنوعی: در این زمان، دلبر زیبا و ماهمانند، محبوب ترین و دلنشین ترین کسی است که در میان خوبان و نیکان جهان وجود دارد.
جان فشاندن ای اسیری در غمش
در طریق عاشقان راه منست
هوش مصنوعی: عشق واقعی در تلاش و فداکاری برای محبوب نهفته است، حتی اگر در رنج و سختی باشیم.