برگردان به زبان ساده
مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
که بازداشته شوقم زخواب وز خوردن
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق، بسیار دین و منت به گردن دارم، زیرا این عشق باعث شده که از خواب و خوردن لذت ببرم و شوق و ذوق من را زنده نگه دارد.
نه بار کس ببرد گردنم نه گوش حدیث
که حلقههاست ز زلفت به گوش و بر گردن
هوش مصنوعی: نه کسی بار سنگینی عشق من را بر دوش میکشد و نه کسی به حرفهایی که از عشق میزنم گوش میدهد، زیرا این زلف توست که همچون حلقههایی دور گوش و گردنم پیچیده است.
چنان به نان جواَم خوش که برنجان شهان
نمانده حالت رشک و نه آرزو بردن
هوش مصنوعی: به قدری از نان جوام لذت میبرم که دیگر برای من آرزوهای بزرگ یا حسرت بهدست آوردن چیزهای تجملی بیاهمیت شده است.
گرت هواست که در سولجان زلف افتی
سری چو گوی به میدان بباید آوردن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در دنیای عشق و زیبایی مانند گوی در میدان باشی، باید آماده باشی که در زنجیر محبت و جذابیت دلبر گرفتار شوی.
بیا به طوف گلستان عشق ای بلبل
کزین چمن بگریزد سموم پژمردن
هوش مصنوعی: بیایید به باغ عاشقی بیایید ای بلبل، چرا که از این دشت و گلها خواهید گریخت و بادهای سوزان موجب پژمردن آنها میشود.
ز سِرّ عشق مزن لاف بعد ازین درویش
اگر به سر بودت شوق نفس پروردن
هوش مصنوعی: در عشق سخن از نمایش و ادعا نکن، زیرا اگر علاقه واقعی به پرورش جان خود داشته باشی، نباید فقط در ظاهر به این موضوع بپردازی.
کسی که طالب جانان بود به بزم وصال
ز جان بیایدش اول مفارقت کردن
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال معشوق است، زمانی که به جمع دوستان و خوشی میرسد، باید از جانش به خاطر جدایی اولیه فدا کند.
مرا ز طعن رقیبان چه کم شود از مهر
ز نیش، طالب نوشَت نداند آزردن
هوش مصنوعی: نقد و انتقاد رقیبان چه تأثیری بر من دارد؟ محبت من کم نمیشود. کسی که در پی خوشی و لذت است، نمیداند که آزار دیگران چه معنایی دارد.
برفت چون شب عمرت بگو مپای انجمن
که شمع را به سحرگاه باید افسردن
هوش مصنوعی: زمانی که عمرت به پایان میرسد، دیگر درباره اینکه در جمع چه میگویند، نگران نباش. چون مانند شمعی هستی که در صبح باید خاموش شود و نمیتواند به فعالیت خود ادامه دهد.
بمیر در ره مهر علی تو آشفته
که زندگی دهدت در هوای او مردن
هوش مصنوعی: اگر در راه عشق علی جان خود را فدای او کنی، نیکی از او نصیبت میشود و زندگی تازهای را در صورت مرگ در عشق او تجربه خواهی کرد.