برگردان به زبان ساده
ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشان
آب بیار و آتشم از می و لعل وانشان
هوش مصنوعی: ای که از منشأ نخستین بوجود آمدهای، نشانهای از زیباییات بیاور و آتش عشق را با می و زیباییات روشن کن.
ساقی بزم میکشان از لب لعل و جام می
باده بزاهدان بده نشاء بعارفان چشان
هوش مصنوعی: ای ساقی، در میخانه از لب زیبا و جام پر از شراب به زاهدان باده بنوشان و به عارفان بچشان.
مست زساقی اند پس باده کشان بزم عشق
هوش زد خدایرا از چه دهی به بیهشان
هوش مصنوعی: مستی از ساقی را گرفتهاند، بنابراین در میخانه عشق غرق شدهاند و از خدا دربارهٔ بیخبری و بیدردی بیش از حدشان سوالی نمیکنند.
تا که بود بکامشان لذت درد عشق تو
میل خوشی نمیکنند از سر شوق ناخوشان
هوش مصنوعی: تا زمانی که لذت درد عشق تو را تجربه میکنند، از روی شوق و خوشی به دنبال شادی نیستند.
شوق نزول عشق را داد بغافلان خبر
مرده زبرق میبرد پیش فسرده آتشان
هوش مصنوعی: عشق به دلهای غافل خبر میدهد و مانند برق، آن را به سوی آتشهایی که سرد شدهاند میفرستد.
من نه خود از قفای تو میدوم از جفای تو
زلف سیاه سرکشت میکشدم کشان کشان
هوش مصنوعی: من نه به خاطر تو در پی تو میدوم، بلکه به خاطر ظلم و ستمی که به من روا داشتهای. زلف سیاه تو را مانند گلی زیبا، با شوق و رغبت از زمین برمیکشند و به آرامی و با دقت آن را میکشانم.
عشق تو بی نشان بود نام نداشت عاشقت
ذکر دهان تو بود ورد زبان خوامشان
هوش مصنوعی: عشق تو به گونهای بود که نه نشانی داشت و نه نامی. یاد تو تنها به زبان آنها جاری بود و ذکر همیشهشان محسوب میشد.
باده خوشگوار کو عارف هوشیار کو
مست زدر چو میرسد ساقی بزم میکشان
هوش مصنوعی: این شعر به دنبال یافتن بادهای خوشطعم و لذتبخش است و از کسی که آگاه و هوشیار است، میخواهد که در میخانه حاضر شود. وقتی ساقی به مهمانی میآید، همه دعوت شدهها منتظر نوشیدنی دلپذیر هستند.
گشته باهوان چین زاهو چشم طعنه زن
بر مه و آفتاب شد زلف تو آستین فشان
هوش مصنوعی: گفته میشود که در این دنیا، زیباییهای طبیعی مانند هوا و چشمهای سرزنده، تأثیر زیادی بر حس و حال انسانها دارند. به طوری که وقتی به زیباییهای اطراف نگاه میکنیم، احساساتی شبیه طعنه و کنایه به نور خورشید و ماه به ما دست میدهد. در این میان، زلفهای تو مانند آستینی باز شده است که همه را به سمت خود جلب میکند و وضوح خاصی به این زیباییها میبخشد.
همچو کتان زنور مه گشته دل تو منهدم
آشفته دل نهاده تا که بمهر مه وشان
هوش مصنوعی: دل تو مانند کتان نرم و لطیف شده و به خاطر آن آشفته و ویران گشته است. این دلِ ناآرام، تا زمانی که به مهر و محبت آن معشوقان دست نیافته، در پریشانی به سر میبرد.
کاه بود گناه ما در بر کوه رحمتش
آنکه میان بخدمتش بسته فلک زکهکشان
هوش مصنوعی: گناههای ما همچون کاه کوچک و ناچیز است در برابر کوه عظیم رحمت او. آنکه آسمانها به خاطر خدمتش در دستانش بسته شدهاند و از کهکشانها به او توجه دارند.
مظهر شاهد ازل شاهده بزم لم یزل
شاه نجف که همچو او ممکن نی بفروشان
هوش مصنوعی: مظهر شاهد ازلی، در بزم ابدی درخشان است، و شاه نجف، که هیچ کس مانند او نمیتواند به این زیبایی و جلال خود را به نمایش بگذارد.