برگردان به زبان ساده
وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین
تا که به باد دادهای طره و زلف عنبرین
هوش مصنوعی: آه که چقدر زیبا و دلربا به نظر میرسد وقتی موها و زلفهای خوشبو و عطرآگین به دست باد میسپارید، همچون گلی که در خون خود میغلتد و روح را جلا میدهد.
گر ببری هزار دل نیست خبر ز هستیم
بسکه شکنج زلف تو، خم به خم است و چین به چین
هوش مصنوعی: اگر هزار دل هم داشته باشی، از حال ما خبر نخواهی داشت، زیرا آنقدر زلف تو پیچ و تاب دارد و چین و چروک دارد که همه ما را میشکند.
یار ز راه میرسد غالیه سوده بر سمن
باد ز باغ میوزد مشک ختن در آستین
هوش مصنوعی: دوست به سوی ما میآید و بویی خوش همچون عطر سمن در فضا پراکنده شده است و نسیمی از باغ میوزد که عطر مشک ختن را به همراه دارد.
گرد لبت چه دید خم، وهم فتاد بر غلط
گفت هجوم مور بین باز بهگرد انگبین
هوش مصنوعی: عطر و زیبایی لبهایت باعث حیرت و شگفتی میشود، بهطوری که گمان میرود مورانی در حال بازگشت به سمت شهد عسل است.
کاخ تمام لاله شد تا تو کشیدهای نقاب
بزم پر از ستاره شد خوی چو فشاندی از جبین
هوش مصنوعی: همهجا با زیبایی و شکوه پر شده است، زیرا تو با چهرهای زیبا به میهمانی آمدهای و هنگامی که از پیشانیات نور میبارد، فضایی پر از ستاره ایجاد میکند.
پرده عشق ساز کن مطرب بزم عاشقان
تا که به مزد چنگ تو بذل کنیم عقل و دین
هوش مصنوعی: ای نوازنده، ساز عشق را به صدا درآور تا عاشقان برای لذت و شادمانی، عقل و دین خود را در مقابل زیبایی هنر تو قربانی کنند.
سرو چمان من چو خضر ار گذرد بهسوی دشت
جای گناه سر زند ناز و کرشمه از زمین
هوش مصنوعی: چشمافروختهی من اگر مانند خضر (پیمبر) به سوی دشت برود، در آنجا از زمین در ناز و زیبایی خود خودنمایی میکند و گناه را به راحتی کنار میگذارد.
زلف سیاه هندویش غمزه چشم جادویش
آن ز یسار میبرد، وآن کشدم سوی یمین
هوش مصنوعی: زلف سیاه او و نگاه جادوییاش مرا به سمت چپ میبرد و در عین حال، به سمت راست هم میکشد.
منع نظر نمیکند آشفته زاهدم دگر
بنگرد ار به چشم ما آینه خدای بین
هوش مصنوعی: نگاه آشفته و پریشان من مانع نمیشود که زاهد به چشم من نگاه کند. اگر او نگاه کند، غیر از خدا هیچ چیز دیگری نمیبیند.