برگردان به زبان ساده
بدرد خوی گرفته دل از پی درمان
ببوی عید توان صبر کرد بر رمضان
هوش مصنوعی: دل از دردِ جدایی رنج میبرد و به دنبال راهی برای تسکین است. در این ایام نزدیک به عید، میتوان با صبر و تحمل، به انتظار پایان ماه رمضان نشست.
بیاد یوسف کنعان بگرگ هم سفرم
ببوی الفت رحمان جلیس با شیطان
هوش مصنوعی: به یاد یوسف، مانند گرگی که همسفر است، به بوی محبت و دوستی خداوند نشستهام تا با شیطان همنشینی کنم.
ببوی اینکه در این خانه بوده جای پری
بریم زحمت بیجا زصحبت دیوان
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که وجود یک پری در این خانه باعث شده که ما از صحبتهای بیمورد و دشواریهای غیرضروری دوری کنیم و به سمت آرامش برویم.
بشوق روز بسازیم با شبان دراز
که مدغمست بظلمات چشمه حیوان
هوش مصنوعی: بیایید شوق و شادی را در روز بیافرینیم و با شب طولانی همراه شویم، زیرا در این تاریکی، چشمه حیات پنهان است.
مکن ملامت بلبل که ساخته برقیب
بذوق گل شده با خار یار در بستان
هوش مصنوعی: بلبل را ملامت نکن که در کنار گل، به خاطر خاری که یار دارد، دل خوشی پیدا کرده و از محیط خود لذت میبرد.
تو در بلای محبت چه دعویت از صبر
ببین بحالت ایوب و محنت کرمان
هوش مصنوعی: در مشکلات عشق، چه صبری را به تو یاد میدهد، به حالت ایوب و دردهای کرمان نگاه کن.
اگر خلیل نمیکرد صبر بر آتش
چگونه بهره ی او میشدی گل و ریحان
هوش مصنوعی: اگر ابراهیم (خلیل) بر آتش صبر نمیکرد، چگونه میتوانست به چنین مقام بلندی برسد و به نعمتهای خوشبو و زیبا مانند گل و ریحان دست یابد؟
بوصل دوست زلیخا اگر عجول نبود
عزیز او زچه میشد مجاور زندان
هوش مصنوعی: اگر زلیخا به دوستی و وصال علاقهاش عجله نمیکرد، آیا عزیز او به خاطر چه چیزی در کنار زندان میماند؟
بیاد یوسف و رحمت به پیر کنعان گفت
که نیست غیر ملالش زصحبت اخوان
هوش مصنوعی: به یاد یوسف، رحمت به پیر کنعان گفت که غیر از ناراحتی و اندوه از صحبت با برادرانش چیزی دیگر ندارد.
عجب مدار که غواص در بدامن کرد
که موجهای عجب خورده است از عمان
هوش مصنوعی: شگفتا که غواص در عمق دریا چه کرد، زیرا که امواج عجیبی از عمان به آنجا رسیده است.
زلاله زار کنارم عجب مدار که هست
زاشک ابر چمن پرشقایق نعمان
هوش مصنوعی: در کنار من، گلهای زیبا و پررنگی رشد کردهاند. جالب است که این شکوفهها نتیجه بارش بارانهای آسمانی هستند که زمین را سرشار از زیبایی کرده است.
مرا زآتش عشق است التهاب درون
طبیب شهر عبث صرع خواند و خفقان
هوش مصنوعی: من در درونم از آتش عشق رنج میبرم، اما پزشک شهر بیهوده مرا دچار بیماری صرع و خفقان میداند.
اگرچه ساغر پیمانه بشکند زاهد
ببوی ساغر و پیمانه بشکند پیمان
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است لیوانی که شراب در آن است بشکند، ولی زاهد باید عطر و لذت آن را احساس کند و از پیمان خود با شادی و رنگ و بوی شراب پا پس نکشد.
ببر تو نام علی را بمقطع عزلت
زحسن خاتمه اش ساز زیب بر نوان
هوش مصنوعی: پرچم نام علی را در زمانی که در تنهایی به سر میبرد، به عنوان نشانهای از پایان نیکو و زیبا برافراز.
اگر چه خاطر آشفته را پریشان کرد
شکنج زلف تو بازش برد سوی سامان
هوش مصنوعی: هرچند که دل پرآشوبم را زلفهای تابدار تو به هم ریخت، اما در عوض آن را به سوی آرامش و سامان بازگرداند.