برگردان به زبان ساده
دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من
رفتی و مانده ام بجا وای من و وفای من
هوش مصنوعی: من ادعا میکنم که عاشق هستم، اما دعاهایم بینتیجه ماندهاند. تو رفتی و من تنها ماندهام، وای به حال من و وفاداریم.
تنگ شده است عیش دل بیگل گلستان دل
رفت بهار و شد خزان تا چه کند خدای من
هوش مصنوعی: دل دیگر از شادی و خوشی خالی شده است و باغ دل که پر از زیباییها بود، دیگر چیزی ندارد. فصل بهار رفته و اکنون خزان فرا رسیده است. خداوند نقشهاش چیست؟
چون جرسم بغلغله طی نشده چه مرحله
باد صبا بقافله خیز و ببر دعای من
هوش مصنوعی: وقتی که وجودم هنوز در حال نوسان و تغییر است، چه نیازی به این است که باد صبا مرا به سوی قافله ببرد؟ فقط دعا و آرزوی من را با خود ببر.
مردم دیده خون شوی وز نظرم برون شوی
تا نه کنی به پیش کس فاش تو ماجرای من
هوش مصنوعی: مردم شما را به گریه وا میدارند و از نظر من خارج میشوید تا اینکه ماجرای من را با هیچکس به طور آشکار مطرح نکنید.
آه سحرگهی بود محرم ماه خرگهی
نامه دل باو رسان قاصد بادپای من
هوش مصنوعی: در صبح زود، نالهای وجود دارد که به دل نزدیک است. من نامهای از دل را به او میفرستم و این پیام را با کمک بادهایی که نرم و سریع هستند، به او میرسانم.
دم زنوا فروهلد برقش از درون جهد
گر بشبی در انجمن نی شنود نوای من
هوش مصنوعی: اگر دم از عشق بزنی، جاذبهات از درون، همه را به سمت خود میکشاند. اگر شبی در جمع باشی، صدای من را نخواهی شنید.
در غم عاشقی زدل خواست گواه مدعی
چهره و اشک و آه من شاهد مدعای من
هوش مصنوعی: در دل عاشقانهام، از دل خواستم که گواهی بدهد. کسانی که به عشق من شک دارند، چهرهام، اشکهایم و آههای من، شاهدی بر ادعای من هستند.
وه که خلیل کی کند بابت بتکده چنین
کان بت پارسی کند با دل پارسای من
هوش مصنوعی: آه، خلیل چه زمانی میتواند به خاطر چنین جایی احساساتی بکند که بت فارسی از دل پارسای من تقدیر کند؟
آشفته جز از علی بیم و امید خود نبر
کاز تو بود بهر دو سر خوف من و رجای من
هوش مصنوعی: فقط از علی امید و ترس خود را برنگیر، چرا که تمام آرزوها و نگرانیهای من به او وابسته است.