برگردان به زبان ساده
ندیدم دشمنان گشته حبیبان
فغان از گل دریغ از عندلیبان
هوش مصنوعی: دشمنان را نمیبینم که به دوستان تبدیل شدهاند. آه از گل که افسوس، از بلبلها خبری نیست.
نه چندانم کشد هجران احباب
که اندر وصل غوغای رقیبان
هوش مصنوعی: فراق دوستان چندان مرا آزار نمیدهد که در کنار هم بودن، جنجال و رقابت دیگران را حس میکنم.
تو با اغیار چون بادام توام
چو پسته چاک شد ما را گریبان
هوش مصنوعی: تو با دیگران مانند بادامی، اما وقتی به ما میرسی، مانند پستهای که شکسته شدهای.
لب شکرفروشت خان یغماست
همه در کام ما از بی نصیبان
هوش مصنوعی: خان یغما، کسی است که به فروش شکر مشغول است. او تمام شیرینیها و لذتها را در کام ما ریخته، اما ما از آن بینصیب هستیم.
تو سرگرم تماشائی عزیزا
چو یوسف مانده ای در چنگ ذئبان
هوش مصنوعی: تو مانند یوسف در چنگال گرگها، در حال تماشا و سرگرمی هستی.
حدیث عشق از مطرب کنم گوش
اگر صد خطبه خوانند این خطیبان
هوش مصنوعی: اگر صدها خطبه از این خطیبان بشنوم، باز هم صحبت عشق را از مطرب میخواهم.
تو خون آشنایان خورده چون آب
چه غم داری زقتل این غریبان
هوش مصنوعی: تو که به خون کسانی که میشناسی عادت کردهای، چرا برای به قتل رسیدن این افراد غریبه نگران هستی؟
حکیم از نقطه موهوم غافل
لبت آموخت لبی بر لبیبان
هوش مصنوعی: حکیم آموخت که از نقطهای مبهم که بر لبان توست، لبهای دیگران را بشناسی و درک کنی.
مرا تا عشق استاد سخن شد
فرامش کرده ام درس ادیبان
هوش مصنوعی: وقتی که عشق به من معلم بزرگ کلام تبدیل شد، دیگر درسهای ادیبان را فراموش کردهام.
علاج ماست وصل آشفته ورنه
شکیبا کی شوند این ناشکیبان
هوش مصنوعی: تنها راه درمان ما، پیوستن و ارتباط است؛ وگرنه چگونه میتوان انتظار داشت کسانی که در درون خود هیجان و بیتابی دارند، صبور شوند؟
مگو جز با علی و آل او درد
شفا رنجور جوید از طبیبان
هوش مصنوعی: فقط با علی و خاندان او صحبت کن و بدان که کسی جز آنها نمیتواند درد بیماران را درمان کند. کسانی که بیمار هستند، باید از پزشکان دیگر دوری کنند.