برگردان به زبان ساده
من به بیداری شبهای غمت معروفم
به صِفات سگ کویت صنما موصوفم
هوش مصنوعی: من به خاطر شبهای پر از غم و بیداریام شناخته شدهام و در توصیف خودم به وفاداری و شکیباییای که مانند یک سگ برای معشوقم دارم، افتخار میکنم.
نیست محرومتر از وصل تو کس چون من زار
گرچه در عشق تو اندر همهجا معروفم
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه من که بین عشق تو درماندهام، در وصل تو محروپ نیست؛ با اینکه در عشق تو در همهجا شناخته شدهام.
به امیدی که دم قتل ببینم رویت
جان به کف منتظر از کشتن خود مشعوفم
هوش مصنوعی: در انتظار آن هستم که در لحظه مرگ، چهره تو را ببینم و جانم را برای رسیدن به تو در دستان خود دارم. از این که به خاطر تو خودم را قربانی کنم، خوشحالم.
تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد
از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم
هوش مصنوعی: هنگامی که تصویر تو در پرستشگاهی افتاد، دلباختهام به شوق تو، تمامی توجهام به سمت تو جلب شده است.
گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون
گفت حاشا که گذارم وطن مألوفم
هوش مصنوعی: گفتم که از درد و آشفتگی ناشی از زلف او بیفت، اما او گفت هرگز نمیتوانم جایی را که به آن عادت کردهام ترک کنم.
من که وقف است زبانم به مدیح حیدر
حاش لله که کس این کار کند موقوفم
هوش مصنوعی: من زبانم را به ستایش حیدر اختصاص دادهام و بعید میدانم کسی بتواند چنین کاری انجام دهد. من به این کار متعهد هستم.
یار در پرده و ساقی بده آن جام صفا
شاید از لطف تو این پرده شود مکشوفم
هوش مصنوعی: دوست من در پس پرده است و ای ساقی، آن جام خوشی را به من بده. شاید از لطف تو این پرده کنار برود و من او را ببینم.