برگردان به زبان ساده
ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
بنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم
هوش مصنوعی: ای که دل مرا با نگاهی دزدیدهای، آیا میدانی که با چشمان سیاهت، مرا به خود وابسته کردهای؟ تو چه چیزی داری که به من نظر نمیکنی؟
خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایت
تا بدانی زمقیمان در بارگهم
هوش مصنوعی: من به خاک تو افتادم و پاهایت را بوسیدم تا بدانی که من در بارگاه تو چه ارزشی دارم.
خرقه ای از سگ کوی تو بتن پوشیدم
عارم از کسوت جم هست که با دستگهم
هوش مصنوعی: من جامه ای کهنش از سگ کوی تو بر تن کردهام و از این لباس پادشاهی شرمندهام، چرا که با زشتیهایی که دارم نمیتوانم به مقام والا نزدیک شوم.
تلخ کامیست بسی زآن لب شکر شکنم
عقدها زد بدل آنزلف گره در گرهم
هوش مصنوعی: کسی که از طعم تلخ زندگی رنج میبرد، به یاد آن لبهای شیرین میافتد که برایش درد و زحمت به وجود آورده و حالا به خاطر گرههای موهایش دچار اشتباهاتی شده است.
منکه جز راه حرم هیچ نمیپیمودم
طره آن بت ترسا بچه برده زرهم
هوش مصنوعی: من جز مسیر حرم هیچ راهی نمیرفتم، اما موهای آن بت ترسا مرا به خود جذب کرده و به سوی خود میکشاند.
نیست پیکان که از او جان ببرم یا خفتان
کشته غمزه آن جادوی عنبر زرهم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خاطر جذابیت و زیبایی آن، از پیکانی که جانم را میگیرد، رهایی یابم و در برابر آن جادوگری که به وسیله لبخندهایش قلبم را تسخیر کرده است، تسلیم شدهام.
گرچه آشفته بجز ننگ ندارم نامی
فخرم اینست که مدحت گری از پادشهم
هوش مصنوعی: هرچند در زندگیام مشکلاتی وجود دارد که باعث شرمساریام شده، اما افتخار من این است که توانستهام درباره پادشاهی که از او تقدیر میشود، شعر بسرایم.