برگردان به زبان ساده
زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم
چون زتست درد درمان زکسی نمی پذیرم
هوش مصنوعی: از دست شکنجهگر میمیرم، اما هرگز نگاهت را از من برنمیداری. چون در خود تو درمان درد من نهفته است و از هیچکس دیگری درمان نمیخواهم.
تو زحسن بی نظیری بدیار ماه رویان
من دلشده نظرباز و بعشق بی نظیرم
هوش مصنوعی: تو به خاطر زیبایی بینظیرت در میان دلبران، دل من را به خود جلب کردهای و عشق بینظیرم نسبت به تو را میپرورانم.
چه رها کنی زبندم که سراست در کمندم
نه گریز آید از ما که دل است ناگزیرم
هوش مصنوعی: آیا میتوانی از بند من رها شوی در حالی که خودت در دام من هستی؟ هیچ راهی برای گریز از ما نیست، زیرا دل به ما وابسته است و ناگزیر به عشق ادامه میدهد.
بخیال زلف و خطت چو شبی کنم تفکر
همه ضیمران بروید زحدیقه ضمیرم
هوش مصنوعی: به خاطر زلف و خط تو، هر شب در خیالم به تفکر میپردازم و تمام رازهای درونم از دل باغچهٔ وجودم میروید.
نه همین فغانم از خلق ببرد خواب راحت
که بمردگان دمد صور زناله نفیرم
هوش مصنوعی: این درد و نالهام از مردم به قدری عمیق است که حتی نمیگذارد آرامش را حس کنم؛ به طوری که صدای زاری من در گوش مردگان نیز میپیچد.
تو که کان کیمیائی تو که نور کبریائی
تو که شاه اولیائی نظری که من فقیرم
هوش مصنوعی: تو که همچون طلا و جواهر باارزشی و نور و روشنایی تو بینظیر است و تو که برترین و بزرگترین اولیای الهی هستی، به من فقیر یک نگاه کن.
چو خضر زجوی شمشیر تو خورد آب حیوان
بزن آبیم بر آتش که زتشنگی نمیرم
هوش مصنوعی: اگر به مانند خضر، آن ولی الهی، از جوی شمشیر تو آب حیات بنوشم، باید به آب بزنم تا آتش درونم را خاموش کند و از تشنگی نخواهم مرد.
زلبت حکایتی دوش شنیدم و نوشتم
که بیادگار ماند سخنان دلپذیرم
هوش مصنوعی: دیروز از لب تو داستانی زیبا شنیدم و آن را نوشتم تا همیشه به یادگار بماند و دلنشین باشد.
چه حلاوتم به منقار و چه شکرم به نطق است
که زآشیان جنت همه شب رسد صفیرم
هوش مصنوعی: دستگاه من چقدر زیباست و صدایم چقدر دلنشین است که از آشیانه بهشت هر شب صدای پروازم به گوش میرسد.