برگردان به زبان ساده
غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم
شوم آئینه و بر کام دل روی ترا بینم
هوش مصنوعی: من به مرور زمان دچار آلودگی و غبار میشوم، اما روزی خواهد آمد که نزد تو خواهم نشست. در آن روز، مانند آینهای میشوم و زیباییهای تو را بر دل خود خواهد دید.
شوم ابریشم و در جامه ات خود را کنم پنهان
که افتد اتفاق بوسه بر آن دست سیمینم
هوش مصنوعی: من میخواهم مانند ابریشمی نرم و لطیف باشم و در لباس تو خود را پنهان کنم تا شاید به طور تصادفی بوسهای بر روی دستان نقرهایام بیفتد.
من آن فرهادم و یکدل هوس پیشه نیم خسرو
نه سودای شکر دارم که خوش در خواب شیرینم
هوش مصنوعی: من فرهاد هستم و دل و فکر من با کسی جز عشق درگیر نیست. نه به دنبال لذتهای دنیا هستم و نه افکاری شیرین و خوش دارم؛ زیرا در خواب شیرینم، آرام و راحت.
مگو بی دین بود عاشق نیم این طعن را لایق
که شد محراب و میخانه بود عشق بتان دینم
هوش مصنوعی: نگو که عاشق بیدین است، چرا که این حرفی ناپسند است. عشق به معشوقان، برای من همچون عبادت در محراب و همانند میخانه در خدمت به روح و دل است.
مناز ای آسمان بر ماه و پروینت که بی آن مه
به هر شب اوفتد از چشم تر صد عقد پروینم
هوش مصنوعی: ای آسمان، با ماه و ستارههای درخشانش خود را به رخ نکش! چرا که در غیاب ماه، اشکهایم چون ستارهها در هر شب بر زمین میافتند و من صدها ستارهی دیگر را به یاد او در دلم دارم.
سری از تن برآوردم چو گو چندین قفا خوردم
کنون بی سرهمی آیم ببخش ایشه که مسکینم
هوش مصنوعی: سر از تن خود بلند کردم و به دنبال چیزی رفتم که مدتی طولانی با شکستها و ناامیدیها سپری کردهام. حالا بدون سر و بیقرار به سوی تو میآیم و از این بابت که در شرایط سخت زندگیام از تو درخواست کمک میکنم، شرمندهام.
شب رحلت ببالین گر کسی را شمع افروزند
به آن امید میمیرم که باشی شمع بالینم
هوش مصنوعی: اگر در شب مرگم کسی شمعی کنار سرم روشن کند، به امید اینکه تو آنجا باشی و نور روشنی برای من باشی.
اگر چه بلبلم گل را بهنگام نواخوانی
بتیمارم چو ناید گل چو بوتیمار بنشینم
هوش مصنوعی: اگرچه بلبل در هنگام خواندن شعرش به گل توجه میکند، اما در غیاب گل، من مانند بوتیمار که نشسته است، صبر میکنم.
مبادا تا گلی بینم بگلزار جهان جز تو
بگرد چشم هر شب از مژه خاشاک میچینم
هوش مصنوعی: مبادا که بخواهم جز تو در عالم عشق و زیبایی گلی ببینم. هر شب چشمانم را با دقت میکاوم تا خاشاک و زشتیها را از مژههایم برچینم.
چو سفتم گوهر مدح علی با خامه آشفته
سزد گر میر بزم امشب گشاید لب به تحسینم
هوش مصنوعی: وقتی که به زبان زیبا در وصف علی سخن میگویم، درست است که اگر در این محفل، بزرگ جمع خوشذات لب به تحسین من باز کند.