برگردان به زبان ساده
با همه کثرت چه شد تا دم زتنهائی زدم
یا باین زشتی چرا من لاف زیبائی زدم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در زندگی فراوانی و شلوغی وجود دارد، چرا من به تنهایی خودم اشاره کردم؟ یا چرا باید از زیباییها حرف بزنم در حالی که با زشتیها روبهرو هستم؟
کنده ام با کز لک توحید چون چشم دوبین
با همه کثرت از آن نوبت زیکتائی زدم
هوش مصنوعی: من با دلی از توحید و بینش عمیق دوچشمی، از همهی کثرتها و تنوعها جدا شدهام و در این حالت به سوی تو حرکت کردهام.
عشق بر یأجوج عقلم چون سکندر سد به بست
پشت پا بر طارم این کاخ مینائی زدم
هوش مصنوعی: عشق باعث شده که عقل من مانند یأجوج و مأجوج به تنگنا بیفتد و نتواند از پس آن برآید. من با این احساسات قوی، به این کاخ بزرگ و زیبا ضربه زدم و آن را به چالش کشیدم.
پنبه بودم رشته گشتم در کف نساج صنع
حلقه ها بر حلق عجب و کبر و خورائی زدم
هوش مصنوعی: من در ابتدا فقط یک پنبه بودم، اما در دستان صنعتگر تبدیل به رشتهای شدم و حالا در حلقههای عجیب و بزرگمنشی و خودپسندی درگیر شدهام.
رام گشته توسن عقلم چو رایض گشت عشق
خوش بپای نفس پا بند شکیبائی زدم
هوش مصنوعی: عقل من مانند اسب رام شدهای است که عشق را به خوبی میسازد و به نفس خود وابستهام؛ به همین خاطر صبر و استقامت را در خود تقویت کردهام.
شد فلاطون خم نشین و بحر حکمت شد دلش
من ببحرمی فتادم لاف دانائی زدم
هوش مصنوعی: فلاطون، فیلسوف بزرگ، در کنار من نشسته و دلش به عمق حکمت رسیده است. من نیز به این دریای دانش وارد شدم و از خود ادعای دانایی کردم.
گوهر حب علی پروده ام تا در صدف
طعنها بر لؤلؤ لالای دریائی زدم
هوش مصنوعی: محبت به علی مانند جواهری گرانبها در وجود من پرورش یافته است، تا بتوانم در مواجهه با بدگوییها و انتقادات، به زیبایی و ارزشی که مانند مروارید در دریا دارم، اشاره کنم.
مرتع رعنا غزالانست دشت خاطرم
لاجرم از فخر گاهی دم زرعنائی زدم
هوش مصنوعی: دشت یادهایم چون مرتع سرسبز و زیباست که در آن غزالان شادی میدوند. به همین خاطر گاهی بر خود میبالم و به سرور میآیم.
بر کبوترهای بام کعبه دارم فخر از آنک
چرخها بر آستان قرب مولائی زدم
هوش مصنوعی: من بر کبوترهای بام کعبه افتخار میکنم، زیرا چرخهای روزگار بر درگاه نزدیکترین مولایم قرار گرفتهاند.
سینه ام آشفته آمد غیرت سینای طور
تا که بر دل آتش از این عشق سودائی زدم
هوش مصنوعی: سینهام پر از آشفتگی و احساس شده، چون کوه طور که در آنجا موسی به خدا نزدیک شد. از این عشق دیوانهکننده، آتش دل را روشن کردهام.