برگردان به زبان ساده
به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم
ز جان گذشته و جانانه را به وصل رسیدم
هوش مصنوعی: در باغ عشق، تنها طعم جدایی را تجربه کردم و وقتی که از تمام وجودم عبور کردم، به پیوستگی و وصال محبوب رسیدم.
ز دل گذشتم و پیمان دلبران نشکستم
ز جان بریدم و از عهد دوستی نبریدم
هوش مصنوعی: من از دل خود عبور کردم و عهد و پیمان عاشقانهام را نشکستم. اگرچه از جانم گذشتم، اما از دوستی و رابطهام دست نکشیدم.
به ترک دوستیام دشمنان اگر چه بگفتند
به جان دوست که افسوس دشمنان نشنیدم
هوش مصنوعی: اگرچه دشمنان در مورد قطع دوستیام صحبت کردند و به جان دوست سوگند خوردند، اما من به گفتههای آنها گوش ندادم و افسوس میخورم.
گسستم از دو جهان و به زلف یار ببستم
فروختم دل و دین عشق او به جان بخریدم
هوش مصنوعی: از دو جهان جدا شدم و خود را به زلف محبوب پیوند زدم. دل و دینم را به عشق او فروختم و جانم را به بهای آن خریدم.
به بوی دانهٔ خالت به بند عشق بماندم
ز دام عقل ز وحشت چو آهوان برمیدم
هوش مصنوعی: به خاطر عطری که از دانهٔ خالت به مشامم رسید، در دام عشق تو اسیر شدم و از شدت ترس و عدم آرامش مانند آهوان شتابان به دور میدوم.
کمان کشیده نگاه تو تا از آن خم ابرو
هزار تیر به جان خورده روی در نکشیدم
هوش مصنوعی: نگاه تو مانند کمان میباشد که خم ابرویت را نشانه رفته و من هرگز به روی خود نیاوردم، حتی با وجود اینکه هزار تیر به دل خوردهام.
هزار سال به کویش نشسته گفت کدامی
هزار ره به سرم پا نهاد و گفت ندیدم
هوش مصنوعی: من هزار سال در کنار او نشستهام و میگویم کدام یک از هزاران راهی که رفتهام به من نشان داده شده است که او را ندیدم.
نبود آن خم چوگان زلف بر سر رحمت
مگو چو گوی و به سر در ره طلب ندویدم
هوش مصنوعی: وقتی آن موهای فر و زیبا بر بالای سر لطف و رحمت نیست، دیگر از آن حرف نزن، چون من همچنان به دنبال یافتن عشق و زیبایی میگردم و در این مسیر، مانند یک گوی، در تلاش و کوششم.
ز تلخکامی عقلم خمار برد سحرگه
ز لعل ساقی مجلس شراب عشق چشیدم
هوش مصنوعی: از تلخیها و ناکامیها، عقل و درک من در حالتی گیج و مست قرار گرفت. در صبحی زود، با شراب عشق که از گلهای زیبا و دلکش به دست آمده بود، در مجلس نوشیدم.
به جای کوی مغان شیخ شهر از سر رأفت
بهشت عدن به من عرضه کرد و برنگزیدم
هوش مصنوعی: شیخ شهر به خاطر مهربانیاش به جای محله مغان، بهشت عدن را به من پیشنهاد داد، اما من آن را نپذیرفتم.
کدام کوی مغان آستان شاه ولایت
که کرده کوثرش آسوده از شراب نبیدم
هوش مصنوعی: کدام محله یا منطقه ی مغان که در آن دروازهی سلطنت و حکومت قرار دارد، جایی که خوشبختی و نعمت به راحتی و بدون نگرانی از شراب در دسترس است.
کبوتر حرم مرتضی است آشفته
که جز به گرد در و بام کعبهاش نپریدم
هوش مصنوعی: کبوتر آشفتهای که در حرم علی (ع) پرواز میکند، تنها به دور در و بام کعبهاش میچرخد و نمیتواند به جای دیگری برود.